کتاب، حرف میزند

برای منی که در دبیرستان کیمیاگر را خواندم و آنقدر بدم آمد تا دیگر سراغ کارهای کوئیلو نروم این رمان بسیار جذابی بود. از لحاظ پردازش شخصیت پیچیده و خاص ورونیکا. و از این نظر که همراه شد با شنیدن موسیقی های فیلم اقتباسی اش که دیوانه وار شب ها قلب مرا له می کند. داستان ورونیکا که تصمیم به خودکشی دارد اما با سیر کتاب علل و انگیزه های خودکشی او را در اتفاقات بعد از خودکشی می یابد نه به خاطر دلایلی قبل از خودکشی. خلاصه خلسه آشنای کتاب به دل من نشست اما نه خیلی :)

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۶ ، ۰۸:۰۸
___ سلوچ

کوتاه و عجیب غریب. شبیه قطاری که از داخل تونل وحشت می گذرد و آخرش هم هنگام پرت شدن از کوه بلند ناگهان کتاب تمام می شود. خواهر و برادری که از همان ابتدای داستان والدینشان را از دست می دهند و پول ندارند و زندگی شان بسیار پوچ گونه می گذرد. این هم نوعی کتاب است بالاخره :)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۳
___ سلوچ

اصلا اینطور نبود که با عنوان کتاب نخواندن بیاد و از فواید کتابخوانی بگه. اصلا کی گفته که کتابخوانی امر لازما مفید و مقدسیه؟ چرا جایگاه کتابخونی در همه جوامع بالاست؟

جرئت نویسنده رو برای طرح موضوع میپسندم اما از این رفتارهای پست مدرنی که به نظرم تمامش ناشی از تنبلی بشر امروزی است خیلی خوشم نمیاد گرچه خودم از تنبل ترین ها هستم



بخشی از کتاب:

نخواندن روش‌های مختلفی دارد و رادیکال‌ترینشان این است که لای کتابی را هم باز نکنی. هر خوانندۀ مفروضی، هرقدر هم که خودش را وقف خواندن کند، ناچار از بخش زیادی از آنچه چاپ می‌شود، غافل می‌ماند؛ پس این‌ نوع از نخواندن، در واقع روشی اولیۀ ما در رابطه با کتاب‌هاست. نباید فراموش کنیم که حیرت‌آورترین خوانندگان هم فقط به بخش ناچیزی از کتاب‌های موجود دسترسی دارند. در نتیجه، اگر فرد نخواهد از گفت‌وگو و نوشتن کلاً خودداری کند، همیشه مجبور خواهد بود دربارۀ کتاب‌هایی اظهار نظر کند که هرگز نخوانده است

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۱۳:۵۴
___ سلوچ
به چالش کشیدن مفاهیم اساسی زندگی با هجوم انواع پرسش های حیاتی و میخکوب کننده. نثر به شدت روان داستان و شخصیت های سورئالی که برخلاف ظاهرشان کاملا باورپذیر درآمده اند. مبانی داستان تخیلی هستند اما روایت تازه و دست نخورده انگار برای خودمان اتفاق افتاده است. فارغ از تماشای این تابلو زیبای موراکامی برای هر خواننده عامی در پس داستان، رگه هایی از فرهنگ عظیم ژاپن و همزیستی آنها با بودا و کنفسیوس دیده می شود که شاید صبحت کردن با سنگ و اتفاقات پس از آن نماد بارزی از این امر باشد و از طرفی دیگر اسامی شوبرت و بتهوون و گوته تمایل دنیای غربی را نیز به خواندن کتاب افزایش داده است.
باری اگر سورئال درست حسابی خواستید زمانی بخوانید کافکا در کرانه بهترین انتخاب است :)
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۵
___ سلوچ

داریوش ارجمند را همگی می شناسیم. با کلی بازی درخشان و تاثیرگذار. سه روز دیگر میزبان ایشان در یزد هستم جهت رونمایی از کتابشان. نمایشنامه شیرین و طنز و پندآموز چون اکثر حکایتهای سعدی که آقای ارجمند آن را با قلم خودش روایت کرده و به دل من نشست. شخصیت جذاب دلقک در این قصه از همان ابتدای داستان متفاوت از دیگران است و انتهای کتاب نه سلطان که مردم را می خنداند و خوشحالی واقعی این است :)

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۰۹:۴۴
___ سلوچ

اولین بار که با خواندن بخشی از کتاب در همین بلاگستان عزیز سریع رفتم و کامل پی دی افش را خواندم. لابد بعد از آن بارها و بارها همان فایل پی دی اف را خواندم تا دو ماهی قبل که لابلای نمایشنامه های کتابفروشی عزیزم این را دیدم و با خود عهد کردم که به اولین دختر عشق کتابی که دیدم بدهم. کتاب را به او دادم با کلی ذوق و از آن روز دیگر به کتابفروشی نیامد :/ دوباره هوس خواندن این مدلش زد به سرم و این یکی را هم که زیرخاکی و بدون شابک برایمان آمد خواندم و هدیه دادم به دختری که او نیز نیامده کتاب را پس داد و البته که لیاقت نداشت :) (اگر این پست را هم میخوانی سلام :) ) عه این پست بیشتر شرح حال و تاریخچه من و این کتاب شد تا درباره کتاب :))

خود کتاب که یک عاشقانه ساده و غریبه که متفاوت بودنش لبخند به لب آور است و حال خوب کن :)

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۲۲:۲۰
___ سلوچ

رمان نویسی فلسطینی با غسان کنفانی شکوفا می شود. بزرگ مردی که برای کشورش جان داد و چندین رمان و داستان خوب از خود و ملتش به جا گذاشت. یک سخنگوی جبهه ملی به جهانیان که عمر کوتاهی داشت. قابل احترام ...

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۴۸
___ سلوچ
The sensuous wife of a lunch wagon proprietor and a rootless drifter begin a sordidly steamy affair and conspire to murder her Greek husband.
رمان پلیسی سیاهی نوشته جیمز ام کین که جایی از او خواندم میگفت خودتان داستان نویس باشید، خواندن کتاب یک نفر دیگر برای تان مثل شکنجه است، در ذهن تان مدام همه چیز را به جای او دوباره می نویسید. نمی توانید صرفا به عنوان یک خواننده کتاب را بخوانید. در نتیجه بهتر است اصلا کتاب نخوانید. این پست را علاوه بر فیلم در دسته بندی کتاب هم آوردم چون بعد از تماشای فیلم، یک ترجمه زیرخاکی کتاب را هم خواندم که اصلا خوب نبود و حتی نام مترجم هم نداشت و از صفحه ترجمه گوگل مستقیما آمده بود. تنها نکته اش شاید صحنه های رابطه بود که عمیق توضیح داده شده اما گمانم نشر چشمه با حذف این صحنه ها لااقل متن روان تری را به مخاطب داده است.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
___ سلوچ
بی اندازه خوشحالم. گرچه بدنم خسته از عمل جراحی و روحم خسته از کلی رابطه احساسی چند روزه توی اتاق حبسم اما حس خوب وصف ناپذیری دارم. بی شک بلاگستان جزو بهترین خاطرات زندگیم همیشه خواهد موند. اینهمه دوست خوب همیشه حاضر و پایه برای هر کاری. امروز بسته پستی فاطمه جان اومد واسم. هیچوقت فکر نمیکردم به جز کتاب هدیه دیگه ای رو اونقدر خوب بدونم که حالمو خوش کنه ولی واقعا با اینکه کتاب نبود توی بسته ش و این ریسک بزرگ رو کرد، نفسمو تو سینه نگه داشت با این هدیه های خوب. یه بغل مجازی واسه دوست خوب فعلا مجازی :)
۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۴
___ سلوچ

داستان پسربچه ای که متفاوت از دیگران تخیلات غریبی دارد. گمان میکنم بوبن را بتوان نه نویسنده داستانهای عامه پسند شناخت؛ بلکه داستانهایی آرام و معمولی اما وادارکننده به فکر و ماجراهای بزرگی که در پس داستانهایش اتفاق می افتد.

گمان نمیکنم دیگر دلم بخواهد از کریستن بوبن چیزی بخوانم :))

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۹:۲۱
___ سلوچ