کتاب، حرف میزند

کتاب، حرف میزند

از درویش دو نشان مانده و بس
آب در دیده و
آتش
در نفس...

+در یزد کتابفروش هستم. رویای دیدن بلاگر ها از نزدیک از بهترین احساسات دنیاست. اگر به این شهر خشتی و زیبا آمدید به من و کتابفروشی ام نیز سر بزنید :)
یزد_صفاییه_میدان اطلسی_بلوار شهیدقندی_مجتمع ذهن زیبا_کتابکده گفت و گو

بایگانی
نویسندگان

جنگ. کاش این کلمه نبود اصلا. کاش این واژه را از دایره لغات تمام زبانهای دنیا میشد برداشت.

نه خانوم الکسیویچ جنگ چهره زنانه دارد. چهره ای درهم و تلخ اما قلبی گرم و امیدوار. گیلانه تکیه گاه و غمخوار است. تنهاترین قصه. گیلانه زنی است که جنگ نرفته اما برای زندگیش هر لحظه جنگیده است.

بازی چشم نواز فاطمه معتمدآریا بی نظیر بود. سه بار چشمهای مرا اشکی کرد این نازنین بانو

  • ___ سلوچ

استاد انقلاب اسلامی سر کلاس از میشل فوکو و دو سفری که در جریان انقلاب به ایران داشت صحبت میکرد که شیفته خوندن چندتا از کارهاش در این زمینه شدم.

فارغ از هرگونه قضاوت فقط این بند کتاب که یکی از بزرگترین متفکران قرن بیستم درباره ایران آن زمان نوشته، بخوانید:

من دوست ندارم که حکومت اسلامی را ی "ایده" یا حتی "آرمان" بنامم اما به عنوان خواست سیاسی مرا تحت تاثیر قرار داده است. مرا تحت تاثیر قرار داده چون کوششی است برای اینکه برای پاسخگویی به پاره ای مسائل امروزی برخی از ساختارهای جدایی ناپذیر اجتماعی و دینی سیاسی شود؛ مرا تحت تاثیر قرار داده است چون از این جهت کوششی است برای اینکه سیاست یک بعد معنوی پیدا کند.

حال سوال این است، پیوند انقلاب و معنویت ... تا چه حد اتفاق افتاد؟

  • ___ سلوچ

اونقدر توی ذهنم تصویر بدی به جا گذاشت که فقط دوست دارم چند روز و هفته بگذره تا یادم بره چی خوندم. رسما موقع خوندن قلبم هزارتا میزد و کلی وحشت زده شده بودم. داشتم الان برای دوستی کامنت میذاشتم که انگار شکنجه میدادن آدمو موقع خوندنش :/

عکس هم خودم اصلا نگرفتم از بس یه جوری مور مورم شد. ولی عکس این دوستمون قشنگ بود، امیدوارم عکسشونو میذارم ناراحت نشن :)

حالا واسم سوال شد چرا خدایا پیمان خاکسار اینقدر پرکاره؟ چجوری میتونه اصن. کی وقت میکنه اینهمه ترجمه میکنه :/

اینجا وبلاگ عکس

  • ___ سلوچ

مرز بین خیال و واقعیت. مرز بین دو نفر عاشق. پدری که دخترش بود. چند وقت پیش فیلمی رو دیدم که انگار ساخته شده بود تا فقط دی کاپریو هنر بازیش رو نشون بده (فیلم بازگشته) و این فیلم هم انگار ساخته شده بود تا نگار جواهریان بازی کنه. اما فارغ از اون شیوه های متفاوت و جذاب روایت حتی با یک داستان تکراری هم برای من جذابن.

  • ___ سلوچ
تعلق جان آدمی بین روحیه سخت کارگری در کارخانه و دلخوشی دست به قلم شدن. روایتی ساده و جذاب و البته تلخ که بدون زمین گذاشتن و به همراه کلی غصه خوردن تا انتها خواندم. پسری که از مادر فاحشه و روستای سیاهشان فرار میکند و به شهر پناه می آورد برای شاید تحقق آرزوها اما آنجا هم کارگر می شود و تنها امیدش دیدن لین دختر مورد علاقه کودکی اش و یا ذهنش.
از آگاتا کریستف عزیز شرمنده م که گاهی با آگاتا کریستی اشتباه می گرفتمش :))
و
  • ___ سلوچ
روی جلد کتاب نوشته پنج داستان موسیقی و شب. پنج داستان دور برای من شرقی. پنج داستان دور برای من که موسیقی جایگاه بسیار کمی در زندگیم دارد. پنج داستان عمیقا احساسی و حزن آلود برای درک کردن انسانهایی که شبیه من نیستند. همیشه فکر میکردم کتابهایی که آدم میتواند خودش را به جای شخصیت ها بگذارد و با آن دید کتاب را بخواند جذاب ترین کتابهاست اما انگار می شود صرفا به عنوان یک خواننده کتاب به دست و یک خواننده ای که از بالا شاهد همه اتفاقات گذرا در موقعیت مکانی و زمانی قصه هاست، لذت برد از این واژه ها.
در آخر دوباره ممنونم از padme عزیز که این انتخاب خوب را داشت و درست وقتی برایم فرستاد که همان روزها ایشی گورو نوبل ادبیات را گرفت.


قسمتی از کتاب:
شطرنج بازی می کنی؟ من بدترین شطرنج باز دنیا هستم. اما قشنگ ترین شطرنج را دارم...
  • ___ سلوچ
آرمانشهر که نه لزوما اما ساخت دوباره دنیا از اول، شاید ایده خیلی کتابها فیلمها و یا حتی داخل ذهن آدمهای زیادی باشد. داستان کتاب حکایت پسری به نام کوزیمو ست که از دوازده سالگی بالای درخت زندگی میکند و دیگر هیچوقت پایش را روی زمین نمیگذارد. او آن بالا کتاب میخواند، شغل دارد، عاشق می شود درمورد حکومت و دولت نظراتی دارد. انگار حیات دیگری را از نو سر گرفته است. داستان پسری از قرن نوزدهم که گوشه نشینی و جدایی طلبی انسان آن روز را نشان می دهد.
شاهکار کالوینو بود. بدم نیامد اما دوست داشتم بهتر از اینها می بود.
  • ___ سلوچ
موضوعات جدید و نثر متفاوت اما در چارچوب قوانین داستان کوتاه، مستور را شاید از بهترین نویسندگان حال حاضر ما کرده است. چند سال پیش که روی ماه خدا را ببوس را خواندم، اصلا خوشم نیامد از آن همه سادگی اما امروز دقیقا به همین دلیل دلباخته اش شدم. این را گفتم تا یادم بماند گذر زمان سلیقه خود تنهایمان را چقدر عوض میکند.


قسمتی از کتاب:
به نظر من آدم ها به این دلیل آدم می کشند چون این دنیا عوضی است و دنیا ببه این دلیل عوضی است چون آدمهاش می توانند عین آدامس جویدن آدم بکشند
  • ___ سلوچ

به قول دوستی چقدر این کتاب میتونه پر از انگیزه و امید بکنه وجود آدمو. کوتاه و تاثیرگذار. من نسخه نشر آموت رو خوندم که انگلیسی بسیار روان و ساده ای هم داشت

  • ___ سلوچ


مسعود فراستی جمعی از نقد ها و گفتگو ها و نوشته ها و نقاشی های کوراساوا را در این کتاب جمع کرده. این مرد بزرگی که فیلمهایش دست کمی از شاهکار ترین نقاشی های پیکاسو یا بهترین غزلیات سعدی ندارد

دوستش دارم کوراساوا را بسیار

  • ___ سلوچ