کتاب، حرف میزند

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نمایشنامه» ثبت شده است

نمایشنامه های تاریخی بیضایی را همه اندکی خوانده یا شنیده ایم. نوشتن در باب عشقی که پرسه زنان لابلای کوچه های نم دار تاریخ می گذرد. عیار تنها، حکایت شجاع دلی است که عاشق است بر همسر و کشورش. یک نفر باید مقابل قوم مغول بایستد. مقابل آنهمه وحشی گری که چندین قرن است سینه به سینه منتقل شده تا امروز نفرت همه ما را در سینه بپروراند. حکایت عاشقی در هنگام هجوم مغول حکایت غریبی است. جایی که همه به فکر نجات خود هستند. که از ترس خود و فرزندانشان را زودتر می کشند. اینجا مردی عاشق، تمام هستی جسمانی و روحانی خود را در راه دختری می دهد. اینجا کشور عاشقان است.


از کتاب:

عیار با شمشیر و تیردان و کمان مغول، و چنته ی خوراک او پیدا می شود.
دختر: (رنگ برگشته و لرزان) اینطوری ور نمی افتند .. (از خشم صدایش در نمی آید) اینطوری ور نمی افتند!
عیار تکه نانی از چنته ی مغول به او می دهد.
عیار: خوشمزگی اش مال گرسنگی ماست!
دختر: خیلی جوان بود؛ بچه سال. شاید مادری داشت که دلش همراه او بود. شاید آرزوها داشت
عیار: (در حال خوردن) کی آرزو داشت؟
دختر: جوانک مغول، که کُشتی؛ آرزو داشت _ نه؟
عیار: من چه بدانم؟ من که نمی شناختم

اینها را که میخوانی و این حجم از انسان دوستی که در بدترین شرایط دختری همچنان به دل مادر دشمنش فکر میکند؛ اشک در چشمانت جمع می شود. بی نظیر است. قومی چنین می شناسید؟ کجاست عیاری؟!
۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۱
___ سلوچ
نمایشنامه ای طنز و به شدت خواندنی با قلم گیرای افشین هاشمی که مثل هنرپیشگیش بیننده یا در اینجا خواننده را به دنبال خود میکشاند. داستان درمورد دو جوان عشق سینماست که یکی زرنگ است و با خالی بستن انگار هنرپیشگی خودش را رو میکند و جوان دیگر زودباور است و مبهوت حرفهایش میشود. اگرچه متن نمایش و به نظر میرسد نمایشی که سال 91 به صورت محیطی برگزار شد و خود افشین هاشمی و زهیر یاری داخلش بازی کردند، خیلی معمولی و دم دستی باشد اما اقتضای متن همین بوده. 

قسمتهایی از کتاب:

جوان دوم: اما این هنرپیشه هام دوبل عشق میکنن ناکسا! هم پول می گیرند، هم به عشقشون میرسن؛ حال میکنن. وگرنه فیلم دو ساعته واسه چی دو ماه طول میکشه فیلمبرداریش؟ دو ساعت فیلم، گیریم چهارساعت، نه یه روز باهاس طول بکشه. بقیه ش عشق و حاله دیگه. اون وقت تو روزنامه میزنه فیلمه دو ماه طول کشیده
جوان اول: واسه پوله. اینجوری بیشتر میگیرن

-

جوان دوم: اصن از اولش اشتباه کردم رفتم کلاسا این(امین تاریخ) باید میرفتم کلاسا آقا پرستویی از اولش. نه که خودشم بچه جنوب شهره، خاکیه، درد ماها رو میفهمه. تارخه از اولشم به خاطر...به خاطر قیافه ش اومد تو سینما.
جوان اول: ولی دوره این چشم سبزا تمومه ها!
جوان دوم: البته تارخ چش ابرو مشکیه.
جوان اول: باشه؛ فرق نمیکنه، مشکی ام رنگه...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۳
___ سلوچ