کتاب، حرف میزند

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مجموعه داستان» ثبت شده است

اونقدر توی ذهنم تصویر بدی به جا گذاشت که فقط دوست دارم چند روز و هفته بگذره تا یادم بره چی خوندم. رسما موقع خوندن قلبم هزارتا میزد و کلی وحشت زده شده بودم. داشتم الان برای دوستی کامنت میذاشتم که انگار شکنجه میدادن آدمو موقع خوندنش :/

عکس هم خودم اصلا نگرفتم از بس یه جوری مور مورم شد. ولی عکس این دوستمون قشنگ بود، امیدوارم عکسشونو میذارم ناراحت نشن :)

حالا واسم سوال شد چرا خدایا پیمان خاکسار اینقدر پرکاره؟ چجوری میتونه اصن. کی وقت میکنه اینهمه ترجمه میکنه :/

اینجا وبلاگ عکس

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۶
___ سلوچ
روی جلد کتاب نوشته پنج داستان موسیقی و شب. پنج داستان دور برای من شرقی. پنج داستان دور برای من که موسیقی جایگاه بسیار کمی در زندگیم دارد. پنج داستان عمیقا احساسی و حزن آلود برای درک کردن انسانهایی که شبیه من نیستند. همیشه فکر میکردم کتابهایی که آدم میتواند خودش را به جای شخصیت ها بگذارد و با آن دید کتاب را بخواند جذاب ترین کتابهاست اما انگار می شود صرفا به عنوان یک خواننده کتاب به دست و یک خواننده ای که از بالا شاهد همه اتفاقات گذرا در موقعیت مکانی و زمانی قصه هاست، لذت برد از این واژه ها.
در آخر دوباره ممنونم از padme عزیز که این انتخاب خوب را داشت و درست وقتی برایم فرستاد که همان روزها ایشی گورو نوبل ادبیات را گرفت.


قسمتی از کتاب:
شطرنج بازی می کنی؟ من بدترین شطرنج باز دنیا هستم. اما قشنگ ترین شطرنج را دارم...
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۸:۴۵
___ سلوچ
موضوعات جدید و نثر متفاوت اما در چارچوب قوانین داستان کوتاه، مستور را شاید از بهترین نویسندگان حال حاضر ما کرده است. چند سال پیش که روی ماه خدا را ببوس را خواندم، اصلا خوشم نیامد از آن همه سادگی اما امروز دقیقا به همین دلیل دلباخته اش شدم. این را گفتم تا یادم بماند گذر زمان سلیقه خود تنهایمان را چقدر عوض میکند.


قسمتی از کتاب:
به نظر من آدم ها به این دلیل آدم می کشند چون این دنیا عوضی است و دنیا ببه این دلیل عوضی است چون آدمهاش می توانند عین آدامس جویدن آدم بکشند
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۸
___ سلوچ

دو کتاب پین بال و پس از زلزله موراکامی را پیش از این خوانده بودم و همیشه در تعجب بودم که چرا به دلم نمیشیند؟ چرا آنقدر که padme و سمر و همه و همه تعریفش را میکنند خوشم نمی آید؟ اما این مجموعه داستانش را که امروز صبح به وقت کارآموزی در شرکت خواندم خیلی به دلم نشست. آنقدر که حتی یک بار هم کتاب را زمین نگذاشتم و با عشق و لذت خواندم. ساده و خودمانی. 


معجزه به وقوع پیوست. یک روز آنها در گوشه ای از خیابان به هم برخوردند.

پسر گفت: «شگفت انگیزه. من در تمام زندگی م دنبال تو بودم. شاید باورت نشه، ولی تو دختر صددرصد دلخواه من هستی.»

دختر به او گفت: «تو هم مرد صددرصد دلخواه  من هستی، دقیقا با همون جزئیاتی که تصور می کردم. درست مثل یک رویاست.»

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۷
___ سلوچ
جو غالب داستان های امروز فارسی فضایی رئال و متکی به تکنیک روایت است. گفتگو های سریعی که تاثیر دنباله دار در ذهن مخاطب ایجاد نمی کنند. حال این میان جریان سیال ذهن نه فقط در متن که در زمینه فکری نویسنده نیز رهاست. به قول شیوا بهره مند سعی اسدی در این کتاب بر ایجاد فضایی معلق میان واقعیت و وهم است. فضایی تیره و رعب آور. فکر میکنم شبیه آن است که به یک بیمار اوتیسمی که علاقه وافری به نوشتن دارد قلم بدهی و بگویی در طول هشت دقیقه هشت داستان برایت بنویسد و او به واسطه ذهن بی نظیرش بوطیقای شخصی و روان پریش خود را روی کاغذ بیاورد.


همین اوایل تیرماه 96، کورش اسدی خودکشی کرد. داشتم نظر نویسندگان و اهالی قلممان را درمورد مرگ اسدی می خواندم. اینکه یوسف علیخانی مرگش را قابل انتظار توصیف کرده بود. یا جمله حامد اسماعیلیون که گفته بود نویسنده ایرانی برای مُردن، در سکوت و تنهایی زندگی می کند. یا  این نقل قول از حسن محمودی: «کورش اسدی، تمام جور و جفایی را چشید که بر حق داستان ایرانی رفت. چشم‌مان را با عزت و شکوه بدرقه کنیم.»

+ از سمر خانوم واسه معرفی های خوبشون ممنونم :)
++ شما هم معرفی کنید :)
۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۷
___ سلوچ

و این هم از سومین و آخرین کتاب از مجموعه کتاب های داستانی محمد کشاورز. مدت ها بود که داستانی به این صلابت ندیده بودم. شروع های بی نظیر و میخکوب کننده تمامی داستان های مجموعه، فضاسازی عجیب غریب و همزادپنداری خواننده با شخصیت ها، دخالت داده شدن ناخودآگاه خواننده برای حدس ادامه داستان و غافلگیری مدام او و در نهایت پایانی کاملا دلنشین که تا مدتها خواننده را به فکر کردن وا می دارد. این میان داستان پلنگ صورتی را سوت بزن طنز تلخ و در عین حال لبخند بر لب آوری داشت که به دل من خیلی نشست. خلاصه عرض کنم، پیش از این برو ولگردی کن رفیق را بهترین کتاب چند سال اخیر از نویسندگان داخلی می دانستم حال روباه شنی جایگاه مهدی ربی و آن کتابش را از آن خود کرد.


بند آغازین داستان هشت شب، میدان آرژانتین:

پناه می برم به وب گردی های شبانه. شبی که از غروب دلم لرزیده برای صدای لرزان دخترم که آن سوی خط گریه می کند. با کسی دعوا دارد. کسی که داد و بیداد می کند. صدا را می شناسیم. صدای شوهرش است. سارا را صدا می زنم. اما او دارد جواب شوهرش را می دهد. من صدا می زنم. داد می زنم. اما انگار نمی شنود. انگار کسی گوشی را از دستش می گیرد و پرت می کند گوشه ای، اما آنقدر نزدیک که صدای دعوا را می رساند. صدای شکستن را. گویی گلدانی، آینه ای، یا جام پنجره ای فرو می ریزد. از ضربه پرتاب چیزی. صدای جیغ. صدایی که از کارد حرف می زند و از کشتن. بی در کجا و دست و پا گم کرده می چسبم به گوشی تلفن.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۸
___ سلوچ

"مگه میشه؟ چطور ممکنه؟ یعنی باورش شد؟" و کلی سوال از این دست را در ذهن خودم غربال می کردم وقتی میخواندم نخستین داستان مجموعه بلبل حلبی را. داستان دوم این سوالات و پیچیدگی ها کمتر شد اما دلپذیری اش را به فضای خوبی داد که احساس نیز قشنگ بود. از داستان سوم به بعد دیگر همه چیز معمولی شد. حتی معشوق صادق هدایت نیز آنچنان که باید دل نمی برد. اتفاقها معمولی. توصیفات معمولی. بعضی از داستان ها اصلا داستان نبود و صرفا روایت محض بود. اما در کل خواندن شبیه زندگی کردن با شخصیت ها بود که این بهترین ویژگی یک داستان میتواند باشد.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۶
___ سلوچ

خانوم زرلکی دیروز یزد بودند و منی که حدودا 6 سال پیش نخستین داستانهایم را برای ایشان فرستاده بودم و ایشان با مهربانی پاسخم را داده بودند، خدمت حضورشان رسیدم و عرض ادبی کردم. مجموعه داستان ما دایناسور بودیم تنها مجموعه داستان چاپ شده ایشان است. قصه ها لحن ساده و معمولی و به دور از توصیفات زیاد و خسته کننده هستند. داستان ها اکثرا غافلگیری دارد که این غافلگیری به سبک نوشته برمیگردد نه به ایده داستان. طوری که از نظر من بیشتر داستان های کتاب به روایتهای زنانه ای از تجربیات شخصی نویسنده می ماند. بعضی داستان ها در حال و هوای دوران جنگ می گذرند که آنها را بیشتر از بقیه من دوست داشتم. در یک کلام کتاب بسیار ساده و داستان ها معمولی است اما ارادت قلبی بنده به خانوم زرلکی کتاب را برای من بسیار خواندنی کرد.



قسمتی از کتاب:

من دایناسور نبودم. برای همین وقتی وسط دعوا پای پانزده سال پیش را وسط کشید، خودم را انداختم روی تخت خواب و سرم را فرو کردم توی بالش نرم. زمان دایناسورها چه ربطی به من داشت؟ سرم را توی بالش فشار می دادم و بلندبلند گریه می کردم.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۶
___ سلوچ

فضای داستانهای کتاب متنوع اما با ترس و طنز خاصی همراه بود. نویسنده با نثر ساده و به دور از حاشیه اصول داستان نویسی را با بهترین صورت ممکن پیاده کرده. توصیفات نه طولانی و کسل کننده و نه کوتاه و ناکامل هستند. مکان اکثر داستان ها در روستاهای جنوبی کشور است و نحوه روایت نشانگر آشنا بودن کامل نویسنده به موقعیت است. شخصیت های به وجود آمده کاملا رئال و باورپذیرند. روزی با خانوم نویسنده ای صحبت می کردم. گفتند که اگر میخواهی روزی داستان بنویسی حتما با دقت کتابهای محمد کشاورز را بخوان.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۵:۱۶
___ سلوچ
مجموعه هفت داستان کوتاه با مدل روایتهای متفاوت و بیشتر درباره عشق. جایی خواندم محمد صالح علاء را خواندن و شنیدن باعث میشود شما بخواهید انسان بهتری باشید. فکر میکنم تا حدودی درست است این جمله. داستان "جلال آباد" این مجموعه را پیش از این با صدای گرم خود نویسنده در سی دی پیوست یکی از شماره های پیشین مجله داستان همشهری شنیده بودم و بسیار هم لذت برده بودم. در مجموع کتاب کوتاه و سریع خوان و همراهی است و به دل می نشیند.


قسمتهایی از کتاب:

... و در این جهان از من جز خاطره ای در حافظه ی گاوها و گوساله ها چیزی به جا نمی ماند.

پس ابتذال درد بی درمانی است که همواره در کمین ماست. هیچ کس هم مصون نیست؛ با سواد و بی سواد، مرتجع و روشنفکر هم نمی شناسد.
۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۶ ، ۰۹:۱۰
___ سلوچ