کتاب، حرف میزند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه» ثبت شده است

فکر که میکنم چقدر فیلم سینمایی عاشقانه دیده ام. هر کدام به نوعی در تلاشند تا بیانگر عشقی باشند که خارج از چارچوب نمایش است. حتی بیرون از گفتار و شنیدار و هر فعلی که غیر از احساس باشد. عشق را تا کنون چه کسی دیده است؟

فیلم روایت یک روز از سال از جوانی یک دختر و پسر عاشق است. 15 جولای هر سال و اتفاقاتش. اگرچه یک روز سال است اما نمادی از تمامی روزهاست. فیلم پر است از آغوش و بوسه و خنده های مسری به تماشاگر. اگرچه دراماتیک است و تلخ هم میشود قسمتهایی اما پیشنهاد می شود با حال خوب و دست در دست یار ببینید :))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۳
___ سلوچ

اولین بار بود که کتاب صوتی گوش میدادم. صدای نرم و گرم مسیحا برزگر با زمینه مناجات های زیبای خواجه عبدالله انصاری در کنار موسیقی متن آرامبخش، همگی تجربه چندین ساعت دلنشین را رقم زد. دوست داشتم کار را بسیار. بیش از این شرح نمیدهم و دعوت میکنم گفته خود مسیحا برزگر را درباره این اثر بخوانید:


در کودکی، شامگاهان، هنگامی که مادر چراغ گردسوز را روشن می‌کرد و ما شش بچه‌ خانواده به گرد چراغ حلقه می‌زدیم تا مشق‌های خود را بنویسیم، سر‌و‌کله شب‌پره‌ها و پروانه‌های کوچک نیز پیدا می‌شد. گویی آنها نیز به این مدرسه‌ شعله و گرمی و روشنی می‌آمدند تا به شیوه‌ خود درسی بیاموزند.

شب‌پره‌ها و پروانه‌های کوچک، درس خویش را می‌آموختند و در ضمن، به من نیز درس می‌دادند و می‌رفتند و در میان شعله‌های چراغ می‌نشستند و شعله می‌کشیدند. هنگامی که آنها خود را به قلب شعله می‌زدند، فروغ چراغ فزونی می‌گرفت و ما متن کتاب‌های درسی‌مان را بهتر می‌خواندیم.

شب‌پره‌ها و پروانه‌های کوچک، عاشق روشنی شعله‌ها بودند. آنها چنان عمل می‌کردند که گویی فقط برای همین یک لحظه به دنیا آمده‌اند، لحظه‌ انداختن خود به دل شعله‌ آتش و شعله‌ور شدن!

شب‌پره‌ها و پروانه‌های کوچک، عاشق شعله‌ی چراغ بودند و من عاشقِ عشقِ آنها. من از آنها درس عاشقی و جنون را یاد می‌گرفتم. آنها به من آموختند که عشق، لحظه‌ای بیش نیست؛ لحظه‌ای که جاودانگی‌ست، زیرا این لحظه، نقطه‌ای در ساحتِ افقی زمان نیست، بلکه سیری‌ست در ساحت عمودی هستی. آری، عشق، لحظه‌ای بیش نیست؛ لحظه‌ای که رقص تو محو می‌شود و رقص شعله‌ها به چشم می‌آید، لحظه‌ای که تو نیستی و معشوق هست. در آن لحظه، دیگر معشوق نیز نیست و فقط عشق هست و بس.

عشق، لحظه‌ی‌ تماسِ قطره و دریاست. عشق، لحظه‌ی تماسِ آتش و بالِ پروانه‌ست. عشق، فرو ریختنِ کرانه‌های موهوم در بی‌کرانگیِ هستی‌ست. عشق، بی‌کرانگی‌ست.

گفتم: «خوب است حس و حالِ آن شب‌پره‌ها و پروانه‌های کوچک را قلمی کنم.» بنابراین، بهترین رنگ‌ها را انتخاب کردم؛ رنگِ بی‌رنگیِ نیایش را. سوزِ خواجه‌ هرات مرا به یاد سوزشِ بال شب‌پره‌ها و پروانه‌ها می‌انداخت. هر دو را تلفیق کردم و آتش و بال پروانه به وجود آمد. اینک، این شما و این رقص عاشقانه‌ شعله‌ها!



۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۲
___ سلوچ
گاهی یک چیز کوچک، برای فقط چند لحظه کوتاه، بی آنکه بفهمی و بدانی یک جای دلت را اشغال می کند. حتی اگر کلی اتفاق دیگر بیفتد آن جا اختصاصی برای آن چیز کوچک استفاده شده است. ما آدمهای تنها و ضعیفی هستیم. اما فقط به این امید زنده ایم که یک آدم ضعیف و تنهای دیگر پیدا کنیم که دو آدم ضعیف بشویم که دیگر دو آدم تنها نیستند.
خلاصه فیلم در یک جمله شعارگونه این است: بعضی حمافتها لذت بخش تر از آنی هستند که آنجامشان نداد. بارها و بارها...
۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۴
___ سلوچ
از خودم می پرسم آیا می شود سینمای آمریکا را بدون جلوه های ویژه تصور کرد؟ اگر این توانایی عظیم را از آن ها بگیریم، تا چه حد فیلم هایشان مفهومی و داستان محور می شوند؟ از آن دست فیلم بین هایی هستم که داستان را به بازی به کارگردانی به موسیقی فیلم به همه چی ترجیح می دهم. این فیلم باز هم درمورد فضا و دو انسانی که آنجا تنها شده اند و فقط همدیگر را دارند. فیلم بیشتر از آنکه البته فضایی باشد، دراماتیک است و عاشقانه. و مثل خیلی از فیلم های درام دیگر مثل آب خوردن اشک من یکی را در آورد. اینکه هالیوود چنین صنعت بزرگی است و به مملکت و مردمش خدمت بسیار زیاد می کند، جای تحسین دارد اما میزان فیلم های مفهومی هالیوود روز به روز کمتر می شود و این سیر نزولی تفکر را حتی در چنین کشور پیشرفته ای نشان می دهد.
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۹
___ سلوچ