کتاب، حرف میزند

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگینامه» ثبت شده است

جومپا لاهیری را در دبیرستان با کتاب مترجم درد ها یا ترجمان دردها، شناختم. معرفی از آقای دانشیار عزیز بود و آن فضای هندی داستان را به شدت دوست داشتم. این کتابش را با تکیه به نام لاهیری انتخاب کردم. درمورد خود او بود که عاشق زبان ایتالیایی گشته و مدتی در ایتالیا به زندگی پرداخته و کل کتاب را هم به ایتالیایی که زبان مادری اش نیست نوشته است. حقیقتا کتاب حرفی برای گفتن نداشت و همان اواسط کتاب رهایش کردم :/

دوست داشتم این عکسش را به جای کتاب مزخرفش بذارم.  چشمهای قشنگی داره

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۶
___ سلوچ

کتاب را در ژانر رمان قرار داده اند اما بیشتر به شرح حال می ماند. شرح احوالات آخرین پادشاه از نظام شاهنشاهی. مستندواری است دقیق که البته از حمیدرضا صدر انتظار دیگری هم نمی رود. او که عاشقانه به تمام جزییات می پردازد و در هر صفحه از کتاب آنقدر مخاطب را با بارش اطلاعات خودش مورد هجوم قرار می دهد که از همان صفحات ابتدایی کتاب دست ها بالا برده می شود و تا انتها به خوانش این کتاب دوست داشتنی ادامه داده می شود. حکایت سال 1344 است اما مدام در گذر تاریخ چون فیلمی سینمایی عقب جلو می رود. تسلط نویسنده روی تاریخ معاصر و شیوه ادبی روایت خوانش آن را به همان اندازه که شاید تمامی ایرانیان امروز، کنجکاو زندگی شخصی محمدرضا پهلوی باشند، جذاب کرده است. نقطه منفی کتاب که توی ذوق من یکی زیاد میخورد، تکرار است. تکرار مکررات و شرح وقایعی که عینا چند صفحه قبل تر هم شرح داده شده است. البته می توان راضی از کنار این نقاط ضعف گذشت و به سرنوشت سیاه سفید این مرد فکر کرد.

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۰۶
___ سلوچ

زبان متن دلنشین بود و روایت هم همچنین. کمی دوز اسلامش بالا بود و از عرفانش می کاست. اما خب نظر نویسنده چنین بوده. کمی بهتر از معمولی بود. همین فقط

عنوان را که نوشتم با خودم فکر کردم این پست عکس گرفتن نمیخواهد. کافی است یکی از سلفی های کج و معوج خودم را اینجا بگذارم. اما خب ترسیدم ملت را بگرخانم با آن قیافه کریه :))

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۵۵
___ سلوچ

بعد از خواندن چندین کتاب از نادر ابراهیمی باید بگویم که او را زیادی بزرگ کرده اند. اصولا حمایت حکومت از یک نویسنده به این ابعاد، ناخودآگاه ذهن خواننده را با این باور که او خوب است بخوانیدش، پر میکند. حدود صد کتاب نوشته است. به نظرم پر کاری هم حدی دارد. البته هستند افرادی که تعصب داشته باشند روی نویسنده ای و عاشق آثار و قلمش باشند اما آنقدر کتاب خوب توی دنیا هست که صد اثر از یک ذهن چنگی به دل نزند. حالا با وجود همه این حرفها میدانم که هنوز قرار است آتش بدون دود و بار دیگر شهری که دوست می داشتم و مردی در تبعید ابدی اش را بخوانم.

ابن مشاغل همانطور که از نامش پیداست درمورد شغل های مکرر و متفاوتی است که زندگی، نویسنده را وادار به انجام دادنشان کرده. دوران کار و بیکاری. پول و بی پولی. سختی و راحتی. کتاب از مجموعه مردان کوچک نویسنده است و چندان هم خواندنی نیست.

۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۶
___ سلوچ
فرار اودیسه وار مردی از کره شمالی به سوی آزادی. این جمله روی کتاب تمام قصه کتاب است. روایت عجیب، وحشتناک و در عین حال جذاب و خواندنی است. مردی که از بدترین شرایط زندگی در بدترین زندان بدترین کشور دنیا به طوری خاص فرار می کند. در خلال داستان نویسنده که مصاحبه کننده ای است با این مرده کره ای، اطلاعاتی درمورد وضعیت کره شمالی، چین، کره جنوبی و آمریکا می دهد. اطلاعاتی که خیلی هم بدون جانب داری نیست.
کتاب با این جمله آغاز می شود. "اولین خاطره او یک اعدام است..."
سرگذشت نامه ای که نقل داستان بیچارگی و خیانت، پشتکار و شجاعت است. داستان به عنوان بهترین زندگینامه نویسی در سایت محبوب من، گودریدز در سال 2012 انتخاب شد. به نظرم خواندن این کتاب بر تمامی انسان های روی کره زمین واجب است. باید دید و شنید که ذات بشر چقدر هنوز تمایل به خشونت دارد.

قسمت هایی از کتاب:

و اشاره کرد که خودش دیده است، نوزادان تازه متولد شده را آنقدر با میله آهنی کتک زده اند تا بمیرند.

--

او همچنین در کلاس هایی شرکت کرد که در آن مزایا و برنامه هایی را که دولت به پناه جویان می دهد به او توضیح دادند که شامل آپارتمان رایگان، مقرری ماهانه هشتصد دلاری به مدت دو سال و تا سقف هجده هزار دلار در صورت ورود شخص به دوره های یادگیری شغل یا تحصیلات عالی می شد.
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۹
___ سلوچ
آخرین یادداشت های روزانه از آخرین ماه ها و روزهای زندگی ارنستو چه گوارا. سرگرد آزاد اندیش و دلیری که رهبری یک گروه کوچک چریکی را به عهده دارد. با خواندن این کتاب در یک سال آخر زندگی چه گوارا کنار او خواهیم بود. شیوه نگارش اگرچه هیچکدام از مولفه های ظاهری داستان و رمان را ندارد و نویسنده هم تلاشی به پر و بال دادن به نوشته ها نمیکند اما دست به قلم بودن مدام و دقت در نوشتن مهمترین وقایع روزانه در کوتاه ترین جملات ممکن، کتاب را خواندنی تر از هزاران رمان جنگی در خانه نوشته شده میکند. محیط زیستی که ماجرا درون آن رخ می دهد پر از حیات است اما فعالان اصلی این ماجرا سهمی زیادی از این حیات نخواهند داشت...


قسمتهایی از کتاب:

این نوع مبارزه به ما فرصت می دهد که از خود مردانی انقلابی بسازیم و این عالی ترین مرحله انسانی است...

-

تا آن زمان که خروش نبرد ما به گوش شنوایی رسد و دست دیگری برای بر گرفتن اسلحه ما دراز شود و جنگاوران دیگری پیش آیند و سرود سوگ ما را با تق تق مسلسلها و خروشهای تازه نبرد و ظفر درآمیزند، هرجا که مرگ غافلگیرمان کند، گو خوش آمد.
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۶:۲۸
___ سلوچ