کتاب، حرف میزند

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمان خارجی» ثبت شده است

یادم میره گاهی چقدر کلاسیک خوندن رو دوست دارم. چقدر اون فضا و اون نثر مستحکم رو می پسندم. داستان عاشقانه یک جوان نجیب زاده نظامی که درگیر و دار چندین شورش عاشق می شود. همه ماها میدونیم که باید ببینیم داستان و ادبیات داستانی از کجا اومده و باید قطعا پیش از هرچیز به روسیه رجوع کنیم. از تولستوی و چخوف و گورکی پیش از این خونده بودم و حالا نوبت پوشکین رسیده بود. واقعا دوست داشتنی و دلنشین :)

۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۱
___ سلوچ

داستان پسربچه ای که متفاوت از دیگران تخیلات غریبی دارد. گمان میکنم بوبن را بتوان نه نویسنده داستانهای عامه پسند شناخت؛ بلکه داستانهایی آرام و معمولی اما وادارکننده به فکر و ماجراهای بزرگی که در پس داستانهایش اتفاق می افتد.

گمان نمیکنم دیگر دلم بخواهد از کریستن بوبن چیزی بخوانم :))

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۹:۲۱
___ سلوچ

نه انگار این اشمیت تمام شدنی نیست. هرچه از او میخوانم شاهکار است. فکر میکردم اثری تا این حد نمادین و محکم و در جا کوبنده بعد از قلعه حیوانات در ذهن من تمام شده که این کتاب پیدایش شد. بی نظیر است. در یک تک جمله: انسانی که مجسمه میشود. همین جمله به اندازه کافی جذاب نیست تا بخوانیمش دوباره و دوباره؟

همیشه در خودکشی هایم ناموفق بوده ام، همیشه، در همه چیز ناموفق بوده ام. بهتر بگویم زندگی ام عین خودکشی هایم بوده. آنچه درباره من وحشتناک و غم انگیز است، اشراف کامل من به موفق نبودنم است.


۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۱
___ سلوچ
تعلق جان آدمی بین روحیه سخت کارگری در کارخانه و دلخوشی دست به قلم شدن. روایتی ساده و جذاب و البته تلخ که بدون زمین گذاشتن و به همراه کلی غصه خوردن تا انتها خواندم. پسری که از مادر فاحشه و روستای سیاهشان فرار میکند و به شهر پناه می آورد برای شاید تحقق آرزوها اما آنجا هم کارگر می شود و تنها امیدش دیدن لین دختر مورد علاقه کودکی اش و یا ذهنش.
از آگاتا کریستف عزیز شرمنده م که گاهی با آگاتا کریستی اشتباه می گرفتمش :))
و
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
___ سلوچ
آرمانشهر که نه لزوما اما ساخت دوباره دنیا از اول، شاید ایده خیلی کتابها فیلمها و یا حتی داخل ذهن آدمهای زیادی باشد. داستان کتاب حکایت پسری به نام کوزیمو ست که از دوازده سالگی بالای درخت زندگی میکند و دیگر هیچوقت پایش را روی زمین نمیگذارد. او آن بالا کتاب میخواند، شغل دارد، عاشق می شود درمورد حکومت و دولت نظراتی دارد. انگار حیات دیگری را از نو سر گرفته است. داستان پسری از قرن نوزدهم که گوشه نشینی و جدایی طلبی انسان آن روز را نشان می دهد.
شاهکار کالوینو بود. بدم نیامد اما دوست داشتم بهتر از اینها می بود.
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۷
___ سلوچ

دنیای قشنگ نو، داستان آینده زندگی انسان است. کارخانجات تولید انسان در طبقات مختلف. در این آرمانشهر منفی نگر، انسان ها بدون هنر، ادبیات و فلسفه زندگی میکنند. در این بین برنارد مارکس(که برگرفته از کارل مارکس، اندیشمند مشهور آلمانی است) خود را از جامعه جدا می بیند و ...

در کل، کتاب جالبی بود به خصوص اواخر کتاب که به اندازه صفحات اول، دچار غافلگیری میشویم. خدای انسان های این داستان که حضرت فورد خطاب میشود همان هنری فورد موسس کارخانه اتومبیل سازی فورد است.

بخشی از کتاب: چاره کارت یک گرم سوما است. تمام فواید مسیحیت و الکل را داشت، بدون هیچ یک از معایب آنها. خلسه آور مطبوع...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۱
___ سلوچ