کتاب، حرف میزند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمان» ثبت شده است

تعلق جان آدمی بین روحیه سخت کارگری در کارخانه و دلخوشی دست به قلم شدن. روایتی ساده و جذاب و البته تلخ که بدون زمین گذاشتن و به همراه کلی غصه خوردن تا انتها خواندم. پسری که از مادر فاحشه و روستای سیاهشان فرار میکند و به شهر پناه می آورد برای شاید تحقق آرزوها اما آنجا هم کارگر می شود و تنها امیدش دیدن لین دختر مورد علاقه کودکی اش و یا ذهنش.
از آگاتا کریستف عزیز شرمنده م که گاهی با آگاتا کریستی اشتباه می گرفتمش :))
و
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
___ سلوچ
آرمانشهر که نه لزوما اما ساخت دوباره دنیا از اول، شاید ایده خیلی کتابها فیلمها و یا حتی داخل ذهن آدمهای زیادی باشد. داستان کتاب حکایت پسری به نام کوزیمو ست که از دوازده سالگی بالای درخت زندگی میکند و دیگر هیچوقت پایش را روی زمین نمیگذارد. او آن بالا کتاب میخواند، شغل دارد، عاشق می شود درمورد حکومت و دولت نظراتی دارد. انگار حیات دیگری را از نو سر گرفته است. داستان پسری از قرن نوزدهم که گوشه نشینی و جدایی طلبی انسان آن روز را نشان می دهد.
شاهکار کالوینو بود. بدم نیامد اما دوست داشتم بهتر از اینها می بود.
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۷
___ سلوچ

خلق چندین شخصیت جذاب در دوران پس از جنگ و روانکاوی هوشمندانه تک تک این شخصیت ها. به قول دوستی انگار دوربین را سر دست گرفته اند و یک فیلم سینمایی میخکوب کننده را به نمایش می گذارند. با این تفاوت که سخت می توان در سینما به گذشته برگشت و دوباره حال آمد. اما این کار برای رمان به سادگی هرچه تمام تر است. یا نه درست ترش آنکه کامران محمدی بسیار ساده این کار را انجام داده. فکر میکنم او باید خودش یکی از همین شخصیت هایی که خلق کرده باشد. ریبوار و روژیار نام دو تا از شخصیت های اصلی قصه است که نام هایی کُردی اند و به دل من یکی که بسیار نشستند. آن جا که برف ها آب نمی شوند باید تمام سال زمستان باشد و تمام روزها سرد سرد سرد. بسیار رمان زیبایی بود. دوست دارم بارها و بارها بخوانمش...


۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۳
___ سلوچ

دنیای قشنگ نو، داستان آینده زندگی انسان است. کارخانجات تولید انسان در طبقات مختلف. در این آرمانشهر منفی نگر، انسان ها بدون هنر، ادبیات و فلسفه زندگی میکنند. در این بین برنارد مارکس(که برگرفته از کارل مارکس، اندیشمند مشهور آلمانی است) خود را از جامعه جدا می بیند و ...

در کل، کتاب جالبی بود به خصوص اواخر کتاب که به اندازه صفحات اول، دچار غافلگیری میشویم. خدای انسان های این داستان که حضرت فورد خطاب میشود همان هنری فورد موسس کارخانه اتومبیل سازی فورد است.

بخشی از کتاب: چاره کارت یک گرم سوما است. تمام فواید مسیحیت و الکل را داشت، بدون هیچ یک از معایب آنها. خلسه آور مطبوع...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۱
___ سلوچ