کتاب، حرف میزند

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتشارات چشمه» ثبت شده است

اونقدر توی ذهنم تصویر بدی به جا گذاشت که فقط دوست دارم چند روز و هفته بگذره تا یادم بره چی خوندم. رسما موقع خوندن قلبم هزارتا میزد و کلی وحشت زده شده بودم. داشتم الان برای دوستی کامنت میذاشتم که انگار شکنجه میدادن آدمو موقع خوندنش :/

عکس هم خودم اصلا نگرفتم از بس یه جوری مور مورم شد. ولی عکس این دوستمون قشنگ بود، امیدوارم عکسشونو میذارم ناراحت نشن :)

حالا واسم سوال شد چرا خدایا پیمان خاکسار اینقدر پرکاره؟ چجوری میتونه اصن. کی وقت میکنه اینهمه ترجمه میکنه :/

اینجا وبلاگ عکس

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۶
___ سلوچ
موضوعات جدید و نثر متفاوت اما در چارچوب قوانین داستان کوتاه، مستور را شاید از بهترین نویسندگان حال حاضر ما کرده است. چند سال پیش که روی ماه خدا را ببوس را خواندم، اصلا خوشم نیامد از آن همه سادگی اما امروز دقیقا به همین دلیل دلباخته اش شدم. این را گفتم تا یادم بماند گذر زمان سلیقه خود تنهایمان را چقدر عوض میکند.


قسمتی از کتاب:
به نظر من آدم ها به این دلیل آدم می کشند چون این دنیا عوضی است و دنیا ببه این دلیل عوضی است چون آدمهاش می توانند عین آدامس جویدن آدم بکشند
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۸
___ سلوچ

از علایق بزرگ من خوندن کتابهای نوجوانان و کودکانه. این کتاب پیمان هوشمندزاده اما مثل کتابهای داستان کوتاهش اگرچه کوبنده و تاثیر گذار بود اما همچنان کلمات نازیبا و نامناسب برای کودکان را در خود داشت. البته ماجرا ها خنده دار و آموزنده بودند و میشد آن چند کلمه را هم حذف کرد.

ولی جالب بود در کل خوشمان آمد 🙃

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۴۴
___ سلوچ

کتابفروش بودن: روز اول کتاب اول :)

گروس جان عبدالملکیان مثل همیشه زیبا

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۱
___ سلوچ

کتاب را در ژانر رمان قرار داده اند اما بیشتر به شرح حال می ماند. شرح احوالات آخرین پادشاه از نظام شاهنشاهی. مستندواری است دقیق که البته از حمیدرضا صدر انتظار دیگری هم نمی رود. او که عاشقانه به تمام جزییات می پردازد و در هر صفحه از کتاب آنقدر مخاطب را با بارش اطلاعات خودش مورد هجوم قرار می دهد که از همان صفحات ابتدایی کتاب دست ها بالا برده می شود و تا انتها به خوانش این کتاب دوست داشتنی ادامه داده می شود. حکایت سال 1344 است اما مدام در گذر تاریخ چون فیلمی سینمایی عقب جلو می رود. تسلط نویسنده روی تاریخ معاصر و شیوه ادبی روایت خوانش آن را به همان اندازه که شاید تمامی ایرانیان امروز، کنجکاو زندگی شخصی محمدرضا پهلوی باشند، جذاب کرده است. نقطه منفی کتاب که توی ذوق من یکی زیاد میخورد، تکرار است. تکرار مکررات و شرح وقایعی که عینا چند صفحه قبل تر هم شرح داده شده است. البته می توان راضی از کنار این نقاط ضعف گذشت و به سرنوشت سیاه سفید این مرد فکر کرد.

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۰۶
___ سلوچ

خلق چندین شخصیت جذاب در دوران پس از جنگ و روانکاوی هوشمندانه تک تک این شخصیت ها. به قول دوستی انگار دوربین را سر دست گرفته اند و یک فیلم سینمایی میخکوب کننده را به نمایش می گذارند. با این تفاوت که سخت می توان در سینما به گذشته برگشت و دوباره حال آمد. اما این کار برای رمان به سادگی هرچه تمام تر است. یا نه درست ترش آنکه کامران محمدی بسیار ساده این کار را انجام داده. فکر میکنم او باید خودش یکی از همین شخصیت هایی که خلق کرده باشد. ریبوار و روژیار نام دو تا از شخصیت های اصلی قصه است که نام هایی کُردی اند و به دل من یکی که بسیار نشستند. آن جا که برف ها آب نمی شوند باید تمام سال زمستان باشد و تمام روزها سرد سرد سرد. بسیار رمان زیبایی بود. دوست دارم بارها و بارها بخوانمش...


۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۳
___ سلوچ

نام کتاب پیش از هر چیز مرا به یاد در خدمت و خیانت روشنفکران جلال انداخت. با آن کتاب خاطره زیاد داشتم. این یکی هم خاطره ساز شد. کتاب بیشتر از آنکه نقل و تحلیل دیدگاه های دیگران نظیر دوبوآور و دس پدس و ژان روسو باشد، انتقال تجربیات و عقاید شخصی نویسنده است. نویسنده ای که خود زن است و معتقد است که زنانگی را در کنار درک شخصی بسیار خوانده است. نظیر تاکید بر کتاب جنس دوم. کتاب چندین بخش سراسر جذاب دارد که اگر حواستان نباشد کل کتاب را در یک عصر می خوانید. بخش نخست: ازدواج، توهم یک ضرورت. بخش دوم: گهواره ای که هر ماه ویران می شود. بخش سوم: در خدمت و خیانت زنان. بخش چهارم: جنس سوم. فکر میکنم خواندنش برای نه فقط زنان که مردان هم تاملات زیادی در پی خواهد داشت.

قسمت هایی از کتاب:


مشاجره زناشوهری_تا زمانی که از دایره تعادل خارج نشود_با عمر کوتاه خود، موقعیتی درمانی است که از بحران های ویران کننده ناشی از فرو خوردن خشم های قدیمی جلوگیری می کند.

__


باکرگی یعنی نداشتن مهارت و تجربه در فرایند آمیزش. باکرگی، امروز به مفهوم حذف لذت و دل خوش داشتن به کالایی دست اول است. باکرگی یکی از هزاران رهاورد تمدن است که زن را به مثابه شی مالکیت پذیر تلقی میکند و طبیعی است که برتری هر کالایی به نو بودن و دست نخورده بودن آن بستگی دارد.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۲
___ سلوچ

و این هم از سومین و آخرین کتاب از مجموعه کتاب های داستانی محمد کشاورز. مدت ها بود که داستانی به این صلابت ندیده بودم. شروع های بی نظیر و میخکوب کننده تمامی داستان های مجموعه، فضاسازی عجیب غریب و همزادپنداری خواننده با شخصیت ها، دخالت داده شدن ناخودآگاه خواننده برای حدس ادامه داستان و غافلگیری مدام او و در نهایت پایانی کاملا دلنشین که تا مدتها خواننده را به فکر کردن وا می دارد. این میان داستان پلنگ صورتی را سوت بزن طنز تلخ و در عین حال لبخند بر لب آوری داشت که به دل من خیلی نشست. خلاصه عرض کنم، پیش از این برو ولگردی کن رفیق را بهترین کتاب چند سال اخیر از نویسندگان داخلی می دانستم حال روباه شنی جایگاه مهدی ربی و آن کتابش را از آن خود کرد.


بند آغازین داستان هشت شب، میدان آرژانتین:

پناه می برم به وب گردی های شبانه. شبی که از غروب دلم لرزیده برای صدای لرزان دخترم که آن سوی خط گریه می کند. با کسی دعوا دارد. کسی که داد و بیداد می کند. صدا را می شناسیم. صدای شوهرش است. سارا را صدا می زنم. اما او دارد جواب شوهرش را می دهد. من صدا می زنم. داد می زنم. اما انگار نمی شنود. انگار کسی گوشی را از دستش می گیرد و پرت می کند گوشه ای، اما آنقدر نزدیک که صدای دعوا را می رساند. صدای شکستن را. گویی گلدانی، آینه ای، یا جام پنجره ای فرو می ریزد. از ضربه پرتاب چیزی. صدای جیغ. صدایی که از کارد حرف می زند و از کشتن. بی در کجا و دست و پا گم کرده می چسبم به گوشی تلفن.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۸
___ سلوچ
فرار اودیسه وار مردی از کره شمالی به سوی آزادی. این جمله روی کتاب تمام قصه کتاب است. روایت عجیب، وحشتناک و در عین حال جذاب و خواندنی است. مردی که از بدترین شرایط زندگی در بدترین زندان بدترین کشور دنیا به طوری خاص فرار می کند. در خلال داستان نویسنده که مصاحبه کننده ای است با این مرده کره ای، اطلاعاتی درمورد وضعیت کره شمالی، چین، کره جنوبی و آمریکا می دهد. اطلاعاتی که خیلی هم بدون جانب داری نیست.
کتاب با این جمله آغاز می شود. "اولین خاطره او یک اعدام است..."
سرگذشت نامه ای که نقل داستان بیچارگی و خیانت، پشتکار و شجاعت است. داستان به عنوان بهترین زندگینامه نویسی در سایت محبوب من، گودریدز در سال 2012 انتخاب شد. به نظرم خواندن این کتاب بر تمامی انسان های روی کره زمین واجب است. باید دید و شنید که ذات بشر چقدر هنوز تمایل به خشونت دارد.

قسمت هایی از کتاب:

و اشاره کرد که خودش دیده است، نوزادان تازه متولد شده را آنقدر با میله آهنی کتک زده اند تا بمیرند.

--

او همچنین در کلاس هایی شرکت کرد که در آن مزایا و برنامه هایی را که دولت به پناه جویان می دهد به او توضیح دادند که شامل آپارتمان رایگان، مقرری ماهانه هشتصد دلاری به مدت دو سال و تا سقف هجده هزار دلار در صورت ورود شخص به دوره های یادگیری شغل یا تحصیلات عالی می شد.
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۹
___ سلوچ

"مگه میشه؟ چطور ممکنه؟ یعنی باورش شد؟" و کلی سوال از این دست را در ذهن خودم غربال می کردم وقتی میخواندم نخستین داستان مجموعه بلبل حلبی را. داستان دوم این سوالات و پیچیدگی ها کمتر شد اما دلپذیری اش را به فضای خوبی داد که احساس نیز قشنگ بود. از داستان سوم به بعد دیگر همه چیز معمولی شد. حتی معشوق صادق هدایت نیز آنچنان که باید دل نمی برد. اتفاقها معمولی. توصیفات معمولی. بعضی از داستان ها اصلا داستان نبود و صرفا روایت محض بود. اما در کل خواندن شبیه زندگی کردن با شخصیت ها بود که این بهترین ویژگی یک داستان میتواند باشد.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۶
___ سلوچ