کتاب، حرف میزند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتشارات مروارید» ثبت شده است

تعلق جان آدمی بین روحیه سخت کارگری در کارخانه و دلخوشی دست به قلم شدن. روایتی ساده و جذاب و البته تلخ که بدون زمین گذاشتن و به همراه کلی غصه خوردن تا انتها خواندم. پسری که از مادر فاحشه و روستای سیاهشان فرار میکند و به شهر پناه می آورد برای شاید تحقق آرزوها اما آنجا هم کارگر می شود و تنها امیدش دیدن لین دختر مورد علاقه کودکی اش و یا ذهنش.
از آگاتا کریستف عزیز شرمنده م که گاهی با آگاتا کریستی اشتباه می گرفتمش :))
و
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
___ سلوچ

چقدر خوبیم ما واقعا. ما توی همه چی خوبیم. توی نحوه رفتار اجتماعی به خصوص. توی رابطه هامون و زندگیامون. همه چی گل و بلبله. این نویسنده هم داره همینارو تایید میکنه :))

اونایی که میخوان یه طنز اجتماعی و به روز و خلاصه رو بخونین واقعا کتاب دوست داشتنی بود.

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۴۹
___ سلوچ

راجع به کتاب نظر خاصی ندارم. شعر سپید معمولا به دل همه نمی نشیند. من اما از طرفداران پر و پا قرص این نوع شعر هستم. حتی شعرهای میان رده این چنینی هم مرا خوشنود می کنند. حالا البته این کتاب نیمچه آهنگی هم داشت و نه میشد گفت سپید نه نیمایی است :/

اینا رو ولش کنین اصن. عکسو بچسبین. به این میگن تزیین. بالاخره گشنمم هست. کجایند آنهایی که آنقدر شاخ و برگ می دهند که چیزی از خود کتاب در عکس مشخص نمیشود؟ :))


۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۳
___ سلوچ
نمایشنامه ای طنز و به شدت خواندنی با قلم گیرای افشین هاشمی که مثل هنرپیشگیش بیننده یا در اینجا خواننده را به دنبال خود میکشاند. داستان درمورد دو جوان عشق سینماست که یکی زرنگ است و با خالی بستن انگار هنرپیشگی خودش را رو میکند و جوان دیگر زودباور است و مبهوت حرفهایش میشود. اگرچه متن نمایش و به نظر میرسد نمایشی که سال 91 به صورت محیطی برگزار شد و خود افشین هاشمی و زهیر یاری داخلش بازی کردند، خیلی معمولی و دم دستی باشد اما اقتضای متن همین بوده. 

قسمتهایی از کتاب:

جوان دوم: اما این هنرپیشه هام دوبل عشق میکنن ناکسا! هم پول می گیرند، هم به عشقشون میرسن؛ حال میکنن. وگرنه فیلم دو ساعته واسه چی دو ماه طول میکشه فیلمبرداریش؟ دو ساعت فیلم، گیریم چهارساعت، نه یه روز باهاس طول بکشه. بقیه ش عشق و حاله دیگه. اون وقت تو روزنامه میزنه فیلمه دو ماه طول کشیده
جوان اول: واسه پوله. اینجوری بیشتر میگیرن

-

جوان دوم: اصن از اولش اشتباه کردم رفتم کلاسا این(امین تاریخ) باید میرفتم کلاسا آقا پرستویی از اولش. نه که خودشم بچه جنوب شهره، خاکیه، درد ماها رو میفهمه. تارخه از اولشم به خاطر...به خاطر قیافه ش اومد تو سینما.
جوان اول: ولی دوره این چشم سبزا تمومه ها!
جوان دوم: البته تارخ چش ابرو مشکیه.
جوان اول: باشه؛ فرق نمیکنه، مشکی ام رنگه...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۳
___ سلوچ