کتاب، حرف میزند

۱۰ مطلب با موضوع «کتاب :: رمان خارجی» ثبت شده است

برای منی که در دبیرستان کیمیاگر را خواندم و آنقدر بدم آمد تا دیگر سراغ کارهای کوئیلو نروم این رمان بسیار جذابی بود. از لحاظ پردازش شخصیت پیچیده و خاص ورونیکا. و از این نظر که همراه شد با شنیدن موسیقی های فیلم اقتباسی اش که دیوانه وار شب ها قلب مرا له می کند. داستان ورونیکا که تصمیم به خودکشی دارد اما با سیر کتاب علل و انگیزه های خودکشی او را در اتفاقات بعد از خودکشی می یابد نه به خاطر دلایلی قبل از خودکشی. خلاصه خلسه آشنای کتاب به دل من نشست اما نه خیلی :)

۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۶ ، ۰۸:۰۸
___ سلوچ

کوتاه و عجیب غریب. شبیه قطاری که از داخل تونل وحشت می گذرد و آخرش هم هنگام پرت شدن از کوه بلند ناگهان کتاب تمام می شود. خواهر و برادری که از همان ابتدای داستان والدینشان را از دست می دهند و پول ندارند و زندگی شان بسیار پوچ گونه می گذرد. این هم نوعی کتاب است بالاخره :)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۳
___ سلوچ
به چالش کشیدن مفاهیم اساسی زندگی با هجوم انواع پرسش های حیاتی و میخکوب کننده. نثر به شدت روان داستان و شخصیت های سورئالی که برخلاف ظاهرشان کاملا باورپذیر درآمده اند. مبانی داستان تخیلی هستند اما روایت تازه و دست نخورده انگار برای خودمان اتفاق افتاده است. فارغ از تماشای این تابلو زیبای موراکامی برای هر خواننده عامی در پس داستان، رگه هایی از فرهنگ عظیم ژاپن و همزیستی آنها با بودا و کنفسیوس دیده می شود که شاید صبحت کردن با سنگ و اتفاقات پس از آن نماد بارزی از این امر باشد و از طرفی دیگر اسامی شوبرت و بتهوون و گوته تمایل دنیای غربی را نیز به خواندن کتاب افزایش داده است.
باری اگر سورئال درست حسابی خواستید زمانی بخوانید کافکا در کرانه بهترین انتخاب است :)
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۵
___ سلوچ
The sensuous wife of a lunch wagon proprietor and a rootless drifter begin a sordidly steamy affair and conspire to murder her Greek husband.
رمان پلیسی سیاهی نوشته جیمز ام کین که جایی از او خواندم میگفت خودتان داستان نویس باشید، خواندن کتاب یک نفر دیگر برای تان مثل شکنجه است، در ذهن تان مدام همه چیز را به جای او دوباره می نویسید. نمی توانید صرفا به عنوان یک خواننده کتاب را بخوانید. در نتیجه بهتر است اصلا کتاب نخوانید. این پست را علاوه بر فیلم در دسته بندی کتاب هم آوردم چون بعد از تماشای فیلم، یک ترجمه زیرخاکی کتاب را هم خواندم که اصلا خوب نبود و حتی نام مترجم هم نداشت و از صفحه ترجمه گوگل مستقیما آمده بود. تنها نکته اش شاید صحنه های رابطه بود که عمیق توضیح داده شده اما گمانم نشر چشمه با حذف این صحنه ها لااقل متن روان تری را به مخاطب داده است.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
___ سلوچ
زن درون قطاری است که میگذرد. به نظر خیلیها شاید یک مسیر تکراری و کسل کننده و روزمرگی مسخره ای باشد اما او به پنجره نگاه میکند. با دقت. با ذهنی آزاد و داستان سرا. به خانه هایی که سریع از مقابل چشمانش میگذرند. در ذهن حکایت یکی از این خانه ها را میسازد. در ذهن به این خانه سفر میکند. عاشق میشود. شاید آدم میکشد...
نحوه روایت عجیبی داشت. همزمان با این کتاب که خیلی بیشتر از موضوع داستان، فرم بود که کشش ایجاد میکرد و مخاطب را به دنبال خود میکشید، مقاله ای در باب اندیشه های مارتین هایدگر و امانوئل کانت میخواندم. و دوباره این سوال همیشگی را از خودم میپرسیدم که ساختار یا مفاهیم؟
جایی خواندم نوشته بود روایتی زنانه از یک ماجرای پلیسی. ماجرای همیشگی عشق و شکست این بار با همراهی افکاری سرگردان و در میان صدای نخراشیده آهن بر آهن ریل قطار، به داستانی خونین و مهیج تبدیل شده است.


در برنامه 24 آبان 96 کتاب باز شبکه نسیم محمد نادری بازیگر، این کتاب را به بینندگان معرفی کرد :)
۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۲۵
___ سلوچ

نه انگار این اشمیت تمام شدنی نیست. هرچه از او میخوانم شاهکار است. فکر میکردم اثری تا این حد نمادین و محکم و در جا کوبنده بعد از قلعه حیوانات در ذهن من تمام شده که این کتاب پیدایش شد. بی نظیر است. در یک تک جمله: انسانی که مجسمه میشود. همین جمله به اندازه کافی جذاب نیست تا بخوانیمش دوباره و دوباره؟

همیشه در خودکشی هایم ناموفق بوده ام، همیشه، در همه چیز ناموفق بوده ام. بهتر بگویم زندگی ام عین خودکشی هایم بوده. آنچه درباره من وحشتناک و غم انگیز است، اشراف کامل من به موفق نبودنم است.


۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۱
___ سلوچ
تعلق جان آدمی بین روحیه سخت کارگری در کارخانه و دلخوشی دست به قلم شدن. روایتی ساده و جذاب و البته تلخ که بدون زمین گذاشتن و به همراه کلی غصه خوردن تا انتها خواندم. پسری که از مادر فاحشه و روستای سیاهشان فرار میکند و به شهر پناه می آورد برای شاید تحقق آرزوها اما آنجا هم کارگر می شود و تنها امیدش دیدن لین دختر مورد علاقه کودکی اش و یا ذهنش.
از آگاتا کریستف عزیز شرمنده م که گاهی با آگاتا کریستی اشتباه می گرفتمش :))
و
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
___ سلوچ
آرمانشهر که نه لزوما اما ساخت دوباره دنیا از اول، شاید ایده خیلی کتابها فیلمها و یا حتی داخل ذهن آدمهای زیادی باشد. داستان کتاب حکایت پسری به نام کوزیمو ست که از دوازده سالگی بالای درخت زندگی میکند و دیگر هیچوقت پایش را روی زمین نمیگذارد. او آن بالا کتاب میخواند، شغل دارد، عاشق می شود درمورد حکومت و دولت نظراتی دارد. انگار حیات دیگری را از نو سر گرفته است. داستان پسری از قرن نوزدهم که گوشه نشینی و جدایی طلبی انسان آن روز را نشان می دهد.
شاهکار کالوینو بود. بدم نیامد اما دوست داشتم بهتر از اینها می بود.
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۷
___ سلوچ
داستان زندگی و احساسات دختری است که میل به فرار دارد. فرار از خانواده و از خود حتی. تلاطم زندگی ش خواننده را هم این سو و آن سو میبرد. و ابهام در روابط دنیای غریبی را برای او می سازد. ویژگی خاص بوبن اهمیت دادم به جزئیاتی است که شاید باقی نویسنده ها خیلی تمایل به پرداختشان نداشته باشند. نمی دانم چقدر باید از بوبن بخوانم اما بعید میدانم جایگاه "مسیح در شقایق" ش را کتاب دیگری هیچگاه پر کند.


از کتاب:

آن ها را به گردش آورده بودند. می دانم که نباید آن را با نام دیوانه بخوانم. باید بگویم: «عقب مانده ی ذهنی» ؛ اما واؤه دیوانه را بیشتر می پسندم، زیرا هم کوتاه است و هم لطافت بیشتری دارد

__

«فاجعه» برای مجموعه ای از نامه های عاشقانه می توانست نامی دلنشین باشد!
۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۸
___ سلوچ

دنیای قشنگ نو، داستان آینده زندگی انسان است. کارخانجات تولید انسان در طبقات مختلف. در این آرمانشهر منفی نگر، انسان ها بدون هنر، ادبیات و فلسفه زندگی میکنند. در این بین برنارد مارکس(که برگرفته از کارل مارکس، اندیشمند مشهور آلمانی است) خود را از جامعه جدا می بیند و ...

در کل، کتاب جالبی بود به خصوص اواخر کتاب که به اندازه صفحات اول، دچار غافلگیری میشویم. خدای انسان های این داستان که حضرت فورد خطاب میشود همان هنری فورد موسس کارخانه اتومبیل سازی فورد است.

بخشی از کتاب: چاره کارت یک گرم سوما است. تمام فواید مسیحیت و الکل را داشت، بدون هیچ یک از معایب آنها. خلسه آور مطبوع...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۱
___ سلوچ