کتاب، حرف میزند

۱۱ مطلب با موضوع «فیلم :: فیلم خارجی» ثبت شده است

آنتروپی میل به بی نظمی رو در تمام موجودات زنده نشون میده. پس آنارشیسم خواسته یا ناخواسته تو وجود همه موجودات رشد می کنه. گاهی توی بعضی ها خیلی بیشتر. مثل میشل این فیلم. اما پاتریسیا که عشق میشل اونو به وسوسه انداخته دنیای خیالی خودش رو انتخاب می کنه نه دنیای واقعی میشل رو. در مفهوم دیگه ای فیلم آمال و آرزوی یک زن فرانسوی به عشق ماندگار و ابدی رومئو ژولتی در مقابل با همبستر شدن مردی که عشق رو در بیدار شدن صبحگاهی با نگاه یک معشوقه می بینه، قرار میده. و به نظرم مهر محکمی میکوبه بر این ادعا که عشق جز همخوابگی چیزی نمیتونه باشه. در بند آخر نقد شیدا مقانلو خواندم که نوشته بود: از نفس افتاده» اثبات ماهیت آخرین دیالوگ میشل است:
«تو واقعاً هرزه هستی!»
و گویی گدار این جمله را بر سر آدمی فریاد می‌کند، فریادی خاموش در قلب فیلمی تاریک.
۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۳۹
___ سلوچ
از این وبلاگ و بند آخرش خوندم که نوشته بود: "مساله توانایی ابراز و انجام اون چیزیه که میخوایم" و معمولا نمیشه و نمیذارن ...
IMDB: 7.8


پی نوشت: منو عفو بفرمایید اگه پشت سرهم چندتا پست همه فیلم بودن. کنکور لعنتی خودشو هم که نخونم فکرش بهم اجازه نمیده زمان زیادی کتاب بخونم :/
۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۳۶
___ سلوچ
شخصیت هایی که احوالاتی مثل خودم داشته باشن همیشه تماشاشون احساس خوبی به آدم میده. پسر جوانی که بهر امید و آرزویی از چین به هنگ کنگ آمده و آنجا با دختری با شرایط مشابه خودش آشنا می شود و عاشقش می شود. حالا همین داستان ساده و معمولی را اگر سینمای خودمان، هالیوود یا حتی داستانش را می خواندم ازش بدم می آمد اما چقدر این فیلم هنگ کنگی را دوست داشتم جل الخالق :/
۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۱۸
___ سلوچ
چی میشه گفت در وصف این فیلم؟ در وصف این عاشقی و دیوانگی؟ وقتی در راه هدف زندگیت قدم برمیداری. مصمم و با اراده. وقتی درست همونطوری که آرزوت بوده جون میدی و با مرگ خودت عشقت رو ابراز می کنی. با آرامش ذاتی همه رو مبهوت می کنی. فیلم ابدا درمورد خرس های گریزلی نیست و برعکس درمورد مردی است شب تیموتی جوان در بچگی عاشق حیوانات بوده و در بزرگسالی تصمیم گرفته به نزدیکی بیشتر به خرسهای گریزلی برسه و از اونها حفاظت کنه. این موجودات آرام، بزرگ و با درک بسیار بالا. تیموتی تردول مردی که مرگ خودش را ضبط کرد و قلب ما را لرزاند. برای من از محترم ترین انسان های دنیاست که باعث میشه به انسان بودنم افتخار کنم. روحت بلند بزرگمرد...


بخش کوتاهی از صحبت های تیموتی در فیلم:
[first lines]

Timothy Treadwell: I'm out in the prime cut of big green. Behind me is Ed and Rowdy, members of an up-and-coming sub-adult gang. They're challenging everything, including me. Goes with the territory. If I show weakness, if I retreat, I may be hurt, I may be killed. I must hold my own if I'm gonna stay within this land. For once there is weakness they will exploit it, they will take me out, they will decapitate me, they will chop me into bits and pieces. I'm dead. But so far, I persevere. Persevere.
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۱۸
___ سلوچ
The sensuous wife of a lunch wagon proprietor and a rootless drifter begin a sordidly steamy affair and conspire to murder her Greek husband.
رمان پلیسی سیاهی نوشته جیمز ام کین که جایی از او خواندم میگفت خودتان داستان نویس باشید، خواندن کتاب یک نفر دیگر برای تان مثل شکنجه است، در ذهن تان مدام همه چیز را به جای او دوباره می نویسید. نمی توانید صرفا به عنوان یک خواننده کتاب را بخوانید. در نتیجه بهتر است اصلا کتاب نخوانید. این پست را علاوه بر فیلم در دسته بندی کتاب هم آوردم چون بعد از تماشای فیلم، یک ترجمه زیرخاکی کتاب را هم خواندم که اصلا خوب نبود و حتی نام مترجم هم نداشت و از صفحه ترجمه گوگل مستقیما آمده بود. تنها نکته اش شاید صحنه های رابطه بود که عمیق توضیح داده شده اما گمانم نشر چشمه با حذف این صحنه ها لااقل متن روان تری را به مخاطب داده است.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
___ سلوچ
دوستی دارم که اخیرا کتابش را خوانده بود و گفت که حیف شد این داستان به این خوبی فیلم نشد. گفتم معمولا کتابهایی که فیلم می شوند ضربه سنگینی می خورند و همان بهتر که کتاب باقی می ماندند. انگار یک قانون نانوشته ست. داستان فیلم نباید از روی کتابی اقتباس شده باشد. حتی اگر مثل این یکی خود نویسنده کتاب، فیلمنامه را هم تنظیم کرده باشد. گرچه از کتاب کلی تعریف شنیدم و در آن اندازه زیبا نبود و از فیلم کلی بد شنیدم و اتفاقا فیلم خوبی هم بود. پس نتیجه میگیریم که شنیدن کی بود مانند دیدن :))

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۸
___ سلوچ

فکر که میکنم چقدر فیلم سینمایی عاشقانه دیده ام. هر کدام به نوعی در تلاشند تا بیانگر عشقی باشند که خارج از چارچوب نمایش است. حتی بیرون از گفتار و شنیدار و هر فعلی که غیر از احساس باشد. عشق را تا کنون چه کسی دیده است؟

فیلم روایت یک روز از سال از جوانی یک دختر و پسر عاشق است. 15 جولای هر سال و اتفاقاتش. اگرچه یک روز سال است اما نمادی از تمامی روزهاست. فیلم پر است از آغوش و بوسه و خنده های مسری به تماشاگر. اگرچه دراماتیک است و تلخ هم میشود قسمتهایی اما پیشنهاد می شود با حال خوب و دست در دست یار ببینید :))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۳
___ سلوچ
گاهی یک چیز کوچک، برای فقط چند لحظه کوتاه، بی آنکه بفهمی و بدانی یک جای دلت را اشغال می کند. حتی اگر کلی اتفاق دیگر بیفتد آن جا اختصاصی برای آن چیز کوچک استفاده شده است. ما آدمهای تنها و ضعیفی هستیم. اما فقط به این امید زنده ایم که یک آدم ضعیف و تنهای دیگر پیدا کنیم که دو آدم ضعیف بشویم که دیگر دو آدم تنها نیستند.
خلاصه فیلم در یک جمله شعارگونه این است: بعضی حمافتها لذت بخش تر از آنی هستند که آنجامشان نداد. بارها و بارها...
۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۴
___ سلوچ
از خودم می پرسم آیا می شود سینمای آمریکا را بدون جلوه های ویژه تصور کرد؟ اگر این توانایی عظیم را از آن ها بگیریم، تا چه حد فیلم هایشان مفهومی و داستان محور می شوند؟ از آن دست فیلم بین هایی هستم که داستان را به بازی به کارگردانی به موسیقی فیلم به همه چی ترجیح می دهم. این فیلم باز هم درمورد فضا و دو انسانی که آنجا تنها شده اند و فقط همدیگر را دارند. فیلم بیشتر از آنکه البته فضایی باشد، دراماتیک است و عاشقانه. و مثل خیلی از فیلم های درام دیگر مثل آب خوردن اشک من یکی را در آورد. اینکه هالیوود چنین صنعت بزرگی است و به مملکت و مردمش خدمت بسیار زیاد می کند، جای تحسین دارد اما میزان فیلم های مفهومی هالیوود روز به روز کمتر می شود و این سیر نزولی تفکر را حتی در چنین کشور پیشرفته ای نشان می دهد.
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۹
___ سلوچ
ژانر جنایی و وحشت اصولا از علایق من نیست. اما سکوت بره ها علاوه برا این ژانر و یک موضوع ساده که پیدا کردن قاتل یک سلسله جنایت است، جوانب روانشناختی هم دارد. قصه روانشناسی که از داخل زندان ذهن بیماران و ملاقات کنندگانش را به شدت دقیق می خواند. دگردیسی روحی روانی، بازپرس از نقاط جذاب فیلم است. مهمترین نکته فیلم روحیه شکارچی انسان و علاقه او به خوراک همزاد خویش است. حال اگر مثل من زیادی زور و ضرب بزنید تا پیامی چیزی از این فیلم با این همه اسکار در بیاورید شاید این پرسش را از خودتان بپرسید که در طول زمان وحشی گری درون آدمیزاد غارنشین به چه چیزهایی تبدیل می شود و آیا در انتهای این تاریخ جایی به خوی انسانی می رسد؟!
به نظرم به یک بار دیدنش می ارزد نه بیشتر...


دیالوگی از فیلم:

می شنوم صدای ناله ی بره ها را ... که در زیر سایه ی بال زدن های پروانه های بزرگ، به این زودی ها ساکت نخواهند شد...
۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۲
___ سلوچ