کتاب، حرف میزند

۶ مطلب با موضوع «فیلم :: فیلم ایرانی» ثبت شده است

جنگ. کاش این کلمه نبود اصلا. کاش این واژه را از دایره لغات تمام زبانهای دنیا میشد برداشت.

نه خانوم الکسیویچ جنگ چهره زنانه دارد. چهره ای درهم و تلخ اما قلبی گرم و امیدوار. گیلانه تکیه گاه و غمخوار است. تنهاترین قصه. گیلانه زنی است که جنگ نرفته اما برای زندگیش هر لحظه جنگیده است.

بازی چشم نواز فاطمه معتمدآریا بی نظیر بود. سه بار چشمهای مرا اشکی کرد این نازنین بانو

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۶
___ سلوچ

مرز بین خیال و واقعیت. مرز بین دو نفر عاشق. پدری که دخترش بود. چند وقت پیش فیلمی رو دیدم که انگار ساخته شده بود تا فقط دی کاپریو هنر بازیش رو نشون بده (فیلم بازگشته) و این فیلم هم انگار ساخته شده بود تا نگار جواهریان بازی کنه. اما فارغ از اون شیوه های متفاوت و جذاب روایت حتی با یک داستان تکراری هم برای من جذابن.

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۱
___ سلوچ

پسری نابینا در روستایی زیبا و پدری که نماد دل مشغولی های پست انسان قرن بیستم است. رنگ خدا، مقایسه ای میکند جهان بینی و نگرش بین یک جفت چشم روشن و یک قلب روشن را. وجدان این مرد با مرگ مادر و رفتن همسر تلنگری می خورد اما چه حیف که دیرهنگام است برای تغییر. و محمد نابینا همانطور که خودش میخواست به سمت خدایی که تنها دوستدار اوست، می رود. همچون پرندگانی که از ابتدا تا انتهای فیلم شوق پریدن را در دل محمد زنده نگه می دارند. کجا زندگی را گم کردیم که این چنین دل سنگ شده ایم؟...

+راستی چرا از این دست فیلمها و از این دست مجیدی ها و کیارستمی ها دیگه تو سینمامون سر بلند نمیکنند؟ چرا همش کمدی های سطحی یا اجتماعی هایی با رنگ و بوی خیانت و خشونت؟


دیالوگی از فیلم:

معلممون میگه، خدا شما نابیناها رو بیشتر دوس داره. چون نمی بینید. ولی من گفتم، اگه مارو دوست داشت نابینا نمی کرد تا اونو نبینیم. اون گفت خدا دیدنی نیست همه جا هست. شما میتونین اونو حس کنید. شما میتونین با دستاتون ببینین. حالا من همه جا رو میگردم تا بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره و همه چیو بهش بگم. هرچی توی دلم هست...

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۲
___ سلوچ

خب تمام صحنه ها و دیالوگ ها را کامل یادم بود. محل فیلمبرداری و صحنه هاو بازی های فیلم هم درخشان بودند. کلی خوشمان آمد. هم از متن نمایشنامه هم کل فیلم. فیلم های عرفانی اصولا آرامش خاصی دارند که به نظرم انسان امروز شدیدا به آن نیازمند است

لینک فیلمنامه

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۱
___ سلوچ

به نظرم فیلم در عین حال که مخاطبان عام را با بازیگران محبوبشان راضی نگه میدارد مخاطبان هنری فیلم را هم که از کیارستمی انتظار چیزی شعرگونه در فیلم دارند برآورده میکند.

این وسط فقط می ماند آنها که خودشان را در چارچوب مسخره قاعده و قوانین فیلم سازی محصور کرده اند. کیارستمی نه تنها در این فیلم که در فیلمهای دیگرش هم سبک خاص و دوست داشتنی خودش را پیاده می کند.

همه عاشقان عباس کیارستمی رو دعوت میکنم این بخش از مجله داستان همشهری رو بخونن.


از بین تمام صحنه ها و آدم ها، این صحنه که ژولیت بنوش اشک میریزه برام خاص و قشنگ بود...
۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۶
___ سلوچ

از آن دست فیلمهای رئالی که بیشتر از متن داستان به توانایی بازیگر وابسته است. روایت خیلی ساده است. زنی تنها که عاشق مردی میشود و مرد او را نیمه کاره رها می کند و می رود. مردانی که زیادند امروز در این کشور. نیمه ابتدایی فیلم دوران ظهور و رشد عشق مینا به کامران است و بیننده را با شور و هیجان عاشقانه اش دنبال می کند (گرچه همین عاشق شدن هم روند بسیار تندی دارد) اما نیمه دوم که نیمه غم انگیز میناست و تنها تر از قبل می شود باید بسیار کند تر از این رخ می داد تا بیننده به یکباره از قله به دره نیفتد. اما در مجموع فیلم خوب و قابل تاملی بود. و البته صدای همایون شجریان هم که مثل همیشه گرم و دوست داشتنی

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۲۰:۳۶
___ سلوچ