کتاب، حرف میزند

۱۶ مطلب با موضوع «فیلم» ثبت شده است

چی میشه گفت در وصف این فیلم؟ در وصف این عاشقی و دیوانگی؟ وقتی در راه هدف زندگیت قدم برمیداری. مصمم و با اراده. وقتی درست همونطوری که آرزوت بوده جون میدی و با مرگ خودت عشقت رو ابراز می کنی. با آرامش ذاتی همه رو مبهوت می کنی. فیلم ابدا درمورد خرس های گریزلی نیست و برعکس درمورد مردی است شب تیموتی جوان در بچگی عاشق حیوانات بوده و در بزرگسالی تصمیم گرفته به نزدیکی بیشتر به خرسهای گریزلی برسه و از اونها حفاظت کنه. این موجودات آرام، بزرگ و با درک بسیار بالا. تیموتی تردول مردی که مرگ خودش را ضبط کرد و قلب ما را لرزاند. برای من از محترم ترین انسان های دنیاست که باعث میشه به انسان بودنم افتخار کنم. روحت بلند بزرگمرد...


بخش کوتاهی از صحبت های تیموتی در فیلم:
[first lines]

Timothy Treadwell: I'm out in the prime cut of big green. Behind me is Ed and Rowdy, members of an up-and-coming sub-adult gang. They're challenging everything, including me. Goes with the territory. If I show weakness, if I retreat, I may be hurt, I may be killed. I must hold my own if I'm gonna stay within this land. For once there is weakness they will exploit it, they will take me out, they will decapitate me, they will chop me into bits and pieces. I'm dead. But so far, I persevere. Persevere.
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۱۸
___ سلوچ

اولین تجربه تماشای یک فیلم از سینمای هنر و تجربه در داخل سینمای خلوت. داستان معمولی و صحنه های آهسته. فضای خانه ای دور و تجربه وقایعی نزدیک. عشق همیشه دوست داشتنی است :)

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۳۳
___ سلوچ
سعید روستایی را با رئال بی نظیر و تکان دهنده ابد و یک روز همه مان خیلی خوب در خاطر داریم. این فیلمانه او نیز روایت بدبختی های ناتمام انسان امروز است در این کشور بی در و پیکر. لااقل این فیلمها این فایده را دارند که بعد از دیدنشان یک خداروشکر بلند بگوییم که زندگیمان می توانست خیلی بدتر از اینها باشد :/
در کل جدای از بازی قابل قبول، متن ضعیف داستان و پایان باز کاملا نامتناسب با جریان فیلم توی ذوق می زد.
مثلا بخوام نمره بدم 4 از 10
۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۳
___ سلوچ
The sensuous wife of a lunch wagon proprietor and a rootless drifter begin a sordidly steamy affair and conspire to murder her Greek husband.
رمان پلیسی سیاهی نوشته جیمز ام کین که جایی از او خواندم میگفت خودتان داستان نویس باشید، خواندن کتاب یک نفر دیگر برای تان مثل شکنجه است، در ذهن تان مدام همه چیز را به جای او دوباره می نویسید. نمی توانید صرفا به عنوان یک خواننده کتاب را بخوانید. در نتیجه بهتر است اصلا کتاب نخوانید. این پست را علاوه بر فیلم در دسته بندی کتاب هم آوردم چون بعد از تماشای فیلم، یک ترجمه زیرخاکی کتاب را هم خواندم که اصلا خوب نبود و حتی نام مترجم هم نداشت و از صفحه ترجمه گوگل مستقیما آمده بود. تنها نکته اش شاید صحنه های رابطه بود که عمیق توضیح داده شده اما گمانم نشر چشمه با حذف این صحنه ها لااقل متن روان تری را به مخاطب داده است.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
___ سلوچ
دوستی دارم که اخیرا کتابش را خوانده بود و گفت که حیف شد این داستان به این خوبی فیلم نشد. گفتم معمولا کتابهایی که فیلم می شوند ضربه سنگینی می خورند و همان بهتر که کتاب باقی می ماندند. انگار یک قانون نانوشته ست. داستان فیلم نباید از روی کتابی اقتباس شده باشد. حتی اگر مثل این یکی خود نویسنده کتاب، فیلمنامه را هم تنظیم کرده باشد. گرچه از کتاب کلی تعریف شنیدم و در آن اندازه زیبا نبود و از فیلم کلی بد شنیدم و اتفاقا فیلم خوبی هم بود. پس نتیجه میگیریم که شنیدن کی بود مانند دیدن :))

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۸
___ سلوچ

جنگ. کاش این کلمه نبود اصلا. کاش این واژه را از دایره لغات تمام زبانهای دنیا میشد برداشت.

نه خانوم الکسیویچ جنگ چهره زنانه دارد. چهره ای درهم و تلخ اما قلبی گرم و امیدوار. گیلانه تکیه گاه و غمخوار است. تنهاترین قصه. گیلانه زنی است که جنگ نرفته اما برای زندگیش هر لحظه جنگیده است.

بازی چشم نواز فاطمه معتمدآریا بی نظیر بود. سه بار چشمهای مرا اشکی کرد این نازنین بانو

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۶
___ سلوچ

مرز بین خیال و واقعیت. مرز بین دو نفر عاشق. پدری که دخترش بود. چند وقت پیش فیلمی رو دیدم که انگار ساخته شده بود تا فقط دی کاپریو هنر بازیش رو نشون بده (فیلم بازگشته) و این فیلم هم انگار ساخته شده بود تا نگار جواهریان بازی کنه. اما فارغ از اون شیوه های متفاوت و جذاب روایت حتی با یک داستان تکراری هم برای من جذابن.

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۱
___ سلوچ

فکر که میکنم چقدر فیلم سینمایی عاشقانه دیده ام. هر کدام به نوعی در تلاشند تا بیانگر عشقی باشند که خارج از چارچوب نمایش است. حتی بیرون از گفتار و شنیدار و هر فعلی که غیر از احساس باشد. عشق را تا کنون چه کسی دیده است؟

فیلم روایت یک روز از سال از جوانی یک دختر و پسر عاشق است. 15 جولای هر سال و اتفاقاتش. اگرچه یک روز سال است اما نمادی از تمامی روزهاست. فیلم پر است از آغوش و بوسه و خنده های مسری به تماشاگر. اگرچه دراماتیک است و تلخ هم میشود قسمتهایی اما پیشنهاد می شود با حال خوب و دست در دست یار ببینید :))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۳
___ سلوچ

پسری نابینا در روستایی زیبا و پدری که نماد دل مشغولی های پست انسان قرن بیستم است. رنگ خدا، مقایسه ای میکند جهان بینی و نگرش بین یک جفت چشم روشن و یک قلب روشن را. وجدان این مرد با مرگ مادر و رفتن همسر تلنگری می خورد اما چه حیف که دیرهنگام است برای تغییر. و محمد نابینا همانطور که خودش میخواست به سمت خدایی که تنها دوستدار اوست، می رود. همچون پرندگانی که از ابتدا تا انتهای فیلم شوق پریدن را در دل محمد زنده نگه می دارند. کجا زندگی را گم کردیم که این چنین دل سنگ شده ایم؟...

+راستی چرا از این دست فیلمها و از این دست مجیدی ها و کیارستمی ها دیگه تو سینمامون سر بلند نمیکنند؟ چرا همش کمدی های سطحی یا اجتماعی هایی با رنگ و بوی خیانت و خشونت؟


دیالوگی از فیلم:

معلممون میگه، خدا شما نابیناها رو بیشتر دوس داره. چون نمی بینید. ولی من گفتم، اگه مارو دوست داشت نابینا نمی کرد تا اونو نبینیم. اون گفت خدا دیدنی نیست همه جا هست. شما میتونین اونو حس کنید. شما میتونین با دستاتون ببینین. حالا من همه جا رو میگردم تا بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره و همه چیو بهش بگم. هرچی توی دلم هست...

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۲
___ سلوچ
گاهی یک چیز کوچک، برای فقط چند لحظه کوتاه، بی آنکه بفهمی و بدانی یک جای دلت را اشغال می کند. حتی اگر کلی اتفاق دیگر بیفتد آن جا اختصاصی برای آن چیز کوچک استفاده شده است. ما آدمهای تنها و ضعیفی هستیم. اما فقط به این امید زنده ایم که یک آدم ضعیف و تنهای دیگر پیدا کنیم که دو آدم ضعیف بشویم که دیگر دو آدم تنها نیستند.
خلاصه فیلم در یک جمله شعارگونه این است: بعضی حمافتها لذت بخش تر از آنی هستند که آنجامشان نداد. بارها و بارها...
۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۴
___ سلوچ