کتاب، حرف میزند

آن جا که برف ها آب نمی شوند

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۳ ب.ظ

خلق چندین شخصیت جذاب در دوران پس از جنگ و روانکاوی هوشمندانه تک تک این شخصیت ها. به قول دوستی انگار دوربین را سر دست گرفته اند و یک فیلم سینمایی میخکوب کننده را به نمایش می گذارند. با این تفاوت که سخت می توان در سینما به گذشته برگشت و دوباره حال آمد. اما این کار برای رمان به سادگی هرچه تمام تر است. یا نه درست ترش آنکه کامران محمدی بسیار ساده این کار را انجام داده. فکر میکنم او باید خودش یکی از همین شخصیت هایی که خلق کرده باشد. ریبوار و روژیار نام دو تا از شخصیت های اصلی قصه است که نام هایی کُردی اند و به دل من یکی که بسیار نشستند. آن جا که برف ها آب نمی شوند باید تمام سال زمستان باشد و تمام روزها سرد سرد سرد. بسیار رمان زیبایی بود. دوست دارم بارها و بارها بخوانمش...


نظرات  (۷)

چقدر کتاب می‌خونی :/
اصلا اون هیچی.. چقدر تند تند می‌خونی :/
پاسخ:
دیوونه که میشم کنترل خودمو از دست میدم...
کتابای جالبی میخونی علی. :)
پاسخ:
مخلص آقاگل
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۸ 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
عکسای جالبیم بگیر ولی :))
پاسخ:
من خب سلیقه و هنر دخترونه که ندارم :)
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۸ مریــــ ـــــم
رفتم کتاب گنبدکبود کوروش اسدی رو بگیرم 
کتاب فروشه هنگ بود
به گوشم نخورده بود
خیلی دوس داشتم ببینم تفکر ادمی که دست به خودکشی میزنه چطوریه
پاسخ:
عه چه جالب
گرفتی کتابشو حالا یا نه؟
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۵ مریــــ ـــــم
نه
جاش ابن مشغله نادر ابراهیمی رو گرفتم
:|
ولی بلاخرره میگیرمش
:)
پاسخ:
آها نخوندم اونو
میدونی اگه دنبال نویسنده ای هستی که خود کشی کرده باشه مثالش خیلی زیاده ها
تو غربیا بیشتر
خودمونم هدایت رو داریم
چقدر اسم کتاب و توضیحاتت جذابه... چقدر من از اسم نویسنده متنفرم در اینحد که تپش قلب گرفتم چقدر تناقض شد کلا الان :)) یعنی بعد جنگیش خیلی پررنگه؟
پاسخ:
نه اصلا جنگی نیست. میدونی اگه کتابها رو به دو دسته ذهنی و عینی تقسیم بندی کنیم این یک کتاب کاملا ذهنی بود. یعنی ابعاد درک شخصیتیش خیلی زیاد بود. راستش برخلاف کلی از دوستان من نویسنده های ایرانی و فضاهایی که میسازن و خیلی دوست دارم. وگرنه شاید کار اونقدرام جذاب نبود

چرا تنفر از اسم؟ از کامران محمدی چیز بدرد نخوری خوندین یا به ماجرای دیگه ربط داره؟
اصلا ربطی به خود شخص نویسنده نداره از اسم کوچیکش متنفرم.یعنی خیلی کوچیک که بودیم با دختر عمم بازی میکردیم اسم ادم بده بازیامون همیشه این بود.بعد یهو یه ادم با همچین اسمی از ناکجا پیدا شد زندگیمو داشت بهم میریخت هنوزم نفهمیدم قضیه چیه.دیگه نفرتش ابدی شده.اصلا نمیتونم ادمای با این اسم رو تحمل کنم
پاسخ:
آها آره متوجه شدم الان
ایشالا دیگه پیش نیاد اتفاقات ناخوشایند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">