کتاب، حرف میزند

رنگ خدا

پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۲ ب.ظ

پسری نابینا در روستایی زیبا و پدری که نماد دل مشغولی های پست انسان قرن بیستم است. رنگ خدا، مقایسه ای میکند جهان بینی و نگرش بین یک جفت چشم روشن و یک قلب روشن را. وجدان این مرد با مرگ مادر و رفتن همسر تلنگری می خورد اما چه حیف که دیرهنگام است برای تغییر. و محمد نابینا همانطور که خودش میخواست به سمت خدایی که تنها دوستدار اوست، می رود. همچون پرندگانی که از ابتدا تا انتهای فیلم شوق پریدن را در دل محمد زنده نگه می دارند. کجا زندگی را گم کردیم که این چنین دل سنگ شده ایم؟...

+راستی چرا از این دست فیلمها و از این دست مجیدی ها و کیارستمی ها دیگه تو سینمامون سر بلند نمیکنند؟ چرا همش کمدی های سطحی یا اجتماعی هایی با رنگ و بوی خیانت و خشونت؟


دیالوگی از فیلم:

معلممون میگه، خدا شما نابیناها رو بیشتر دوس داره. چون نمی بینید. ولی من گفتم، اگه مارو دوست داشت نابینا نمی کرد تا اونو نبینیم. اون گفت خدا دیدنی نیست همه جا هست. شما میتونین اونو حس کنید. شما میتونین با دستاتون ببینین. حالا من همه جا رو میگردم تا بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره و همه چیو بهش بگم. هرچی توی دلم هست...

نظرات  (۱)

آخ گفتی.
جای فیلم هایی مثل به رنگ خدا، مثل بچه های آسمان، مثل باشو غریبه کوچک، مثل سه گانه کوکر کیارستمی چقدر خالیه توی سینمای ما.
یکی از یکی زیباتر و یکی از یکی دلنشین تر. 
ولی جای خودشون رو دادن به فیلم های سطحی، مسخره و سیاه.

پاسخ:
خیلی خیلی جاشون خالیه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">