کتاب، حرف میزند

عیار تنها

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۱ ق.ظ
نمایشنامه های تاریخی بیضایی را همه اندکی خوانده یا شنیده ایم. نوشتن در باب عشقی که پرسه زنان لابلای کوچه های نم دار تاریخ می گذرد. عیار تنها، حکایت شجاع دلی است که عاشق است بر همسر و کشورش. یک نفر باید مقابل قوم مغول بایستد. مقابل آنهمه وحشی گری که چندین قرن است سینه به سینه منتقل شده تا امروز نفرت همه ما را در سینه بپروراند. حکایت عاشقی در هنگام هجوم مغول حکایت غریبی است. جایی که همه به فکر نجات خود هستند. که از ترس خود و فرزندانشان را زودتر می کشند. اینجا مردی عاشق، تمام هستی جسمانی و روحانی خود را در راه دختری می دهد. اینجا کشور عاشقان است.


از کتاب:

عیار با شمشیر و تیردان و کمان مغول، و چنته ی خوراک او پیدا می شود.
دختر: (رنگ برگشته و لرزان) اینطوری ور نمی افتند .. (از خشم صدایش در نمی آید) اینطوری ور نمی افتند!
عیار تکه نانی از چنته ی مغول به او می دهد.
عیار: خوشمزگی اش مال گرسنگی ماست!
دختر: خیلی جوان بود؛ بچه سال. شاید مادری داشت که دلش همراه او بود. شاید آرزوها داشت
عیار: (در حال خوردن) کی آرزو داشت؟
دختر: جوانک مغول، که کُشتی؛ آرزو داشت _ نه؟
عیار: من چه بدانم؟ من که نمی شناختم

اینها را که میخوانی و این حجم از انسان دوستی که در بدترین شرایط دختری همچنان به دل مادر دشمنش فکر میکند؛ اشک در چشمانت جمع می شود. بی نظیر است. قومی چنین می شناسید؟ کجاست عیاری؟!

نظرات  (۶)

نمایشنامه های بیضایی رو خیلی خیلی دوس دارم، اینو‌نخوندم، مرسی از معرفی.
پاسخ:
دوست داشتنی هم هستن واقعا :)
تصویر رو درست ندیده بودم. ولی با خوندن متن یاد فیلم های بهرام بیضایی افتادم. آخر دست دیدم توی تگ ها زدی بهرام بیضایی. برگشتم کتاب و عنوان رو دیدم :)
بیشتر از همه متن من رو یاد فیلم چریکه تارا انداخت:

مرد تاریخی: من تا سر حد رفتن رفتم! ولی اخرین نشانه کجا بود؟!
در قبیله من برای مرد در هر قدم امتحان است!
تارا: کدوم قبیله؟ من همه رو برا یک کتاب خون تعریف کردم. اسم قبیله تو به نظرش آشنا نبود.
مرد تاریخی: داستان قبیله من در کتابی نیست! در خاک و باد و گیاه است! داستان من قدم قدم در اینجاست! ما بودیم و دشمنانی هزار اسب!
تارا: پس جنگ سختی بود.
مرد تاریخی: هیچ جنگی از آنچه اکنون دارم سخت تر نیست...
پاسخ:
دیالوگای قشنگین
یادم بمونه حتما ببینم :)
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۴ 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
خیلی خوب نوشتی دربارش. آورین
پاسخ:
خواهش میکنم
دست شما درد نکنه که معرفی میکنین :)
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۱ 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
قابل نداره میشه 5 تومن :د
پاسخ:
همین؟ باشه شماره حساب رو بده :)
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۲ مریــــ ـــــم
هیچوقت تاحالا نمایشنامه و فیلمنامه نخوندم
اون تیکه ای که از کتاب نوشته بودید محسور کننده بود واعا
اسم کتاب رفت تو حافظه ی بلند مدتم

پاسخ:
چقدر شما خوب هرکتابی که میگم رو خوشتون میاد
خیلی خوبه
ممنون :)
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۸ مریــــ ـــــم
چون من کلا علاقه به دیدن کتابا و خوندن تیترشون دارم
کتاب فروشی میرم خیلی وقتا شده دست خالی امدم بیرون ولی تقریبا همه کتابارو یه نگایی میکنم
اینجا برای من مث کتاب فروشی میمونه

پاسخ:
چه باحال :)))
چندروزیه دارم فکر میکنم کاش کتابفروشی داشتم. الان این دیدگاه شما خیلی حس خوبی داد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">